
جهت دانلود کامل البوم غریبم جدیدترین البوم استاد ناصررزازی برروی لینک زیر کلیک نمایید.
فرنگیس کاویان اسلام اباد غرب ۱۳۸۸ خورشیدی
برداشت با ذکرمنبع بلامانع است.
** حریر حریره **
شعر : فولکلور کردی کلهری
با صدای استاد شهرام ناظری
مر من چه وتم ،تو بوود ودلگیر****** ای وذلفد قسم مئه نیرم تقصیر
مگر من چه گفتم که از من دلگیر وناراحت شدی قسم به ذلفانت که من گناهی ندارم
آی حریر حریره حریر هر یه سه ****** دم کول وپا چرمه ارا دیر هاتی
ای نازنین یار ای زیبای من چرا دیر آمدی
پراو بیستون هردو برا بون****** فلک کاری کرد له یه ک جیا بون
بیستون وپر آو(دو کوه در کرمانشاه) باهم برادر بودند اما دیدی روزگار انان را از هم جدا کرد
ایتر تمنا به بالای کی بود******ایتر کی بونم شیوه تو لئی بود
اکنون بی تو من چه باید بکنم که را میتوان یافت که چون تو باشد
آی حریر حریره حریره حریر هر یه سه ****** دم کول وپا چرمه ارا دیر هاتی
ای نازنین یار ای زیبای من چرا دیر آمدی
آی من چه وه تم تو چه شه نه فتی******آی وه قه صه ناکس وه من دور که فتی
مگرمن چه گفتم ،تو چه شنیده ای که به خاطر سخن دشمن از من دوری می جویی
آی حریر حریره حریره حریر هر یه سه ****** دم کول وپا چرمه ارا دیر هاتی
ای نازنین یار ای زیبای من چرا دیر آمدی
جهت دانلود این آهنگ روی کلمه حریر حریره کلیک نمایید.
88888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888
تقدیم به جناب( م) که امکان تهیه آهنگ را فراهم اوردند.
باشد که باعث رضایت هرچند ناچیز ایشان گردد.
توضیح : شعربیشتر به صورت مفهومی ترجمه شده واز معنی لفظ به لفظ خودداری شده است
فرنگیس کاویان 1388 اسلام اباد غرب
برداشت با ذکرمنبع بلا مانع است.

ربوده شدن عبدالله اوجالان از زبان خودش
به مناسبت سالگرد ربوده شدن اوجالان توسط دستگاههای جاسوسی آمریکا و اسرائیل و ترکیه
عبدالله اوجالان ، رهبر حزب کرگر کردستان ترکیه :
• با توجه به اینکه من دیدگاهی مبتنی بر ملی گرایی کلاسیک و خشونت نداشتم، هدفشان این بود که با اجازه دادن به ملی گرایی ابتدایی کرد به هر چه که میخواستند دست یابند و مشکل کرد را به بازیچه بگیرند. در همان روزی که من به ترکیه تحویل داده شدم، بعضی از رهبران ملی گرایی کرد به آتن رفتندتعلق به چنین خلقی (خلق کرد) تلخ است و گریز از آن نیز نامردی. نگریختن از آن هم تحمل بدوش کشیدن منطق بیرحمانه و اقدامات فاقد هرگونه قاعده توطئهگران است. هر اندازه تحمل نموده و قربانی شوی به همان اندازه لعنتی که در وجود توست، زدوده میشود. هرگاه این لعنت متوقف شود، آنگاه هرچیزی بر تو حرام است. ضربان قلب از تپش قلب حیوانی بیارزشتر است. منطقش کاملاً خیانت به حقیقت است. بسان یک جذامی از هر سویش جراحت سر باز میکند، هرکس از تو میگریزد، تنها راه رهایی از آن؛ یا آزادی یا مرگ است. جدای از آن حتی حرفی برای گفتن به مادرت، پدرت، دوستت و عزیزانت نداری؛ حتی برای یک دفعه دراز کردن دستی که برای طلب حلالیت پیش آورده شود، مقدور نیست.
نامم عبدالله است یعنی بنده خدا. به خود باورانیده بودم که با عدم استقرار بندگی در قلب خود، خود را ارج نهادهام؛ از آن رو نیروهای خدایی ـ هرچقدر هم برمن هجوم آورند ـ مرا باکی نیست. دفاع از انسان آزاد را بزرگترین فضیلت میشمارم. از نو، به شیوهای نیرومندتر، زاده میشدم. با زایش مادری که آنرا نپسندیدهام، در برابر کوششهای مدرن زایش که جدیتشان را هیچ باور نکرده بودم، متعاقب همه کشتنها، به دنیا آوردن خود را برای سومین بار با دستان خود بسیار جدی گرفته و از آن مسرور میگشتم. به رفاقت آنها که زیستهاند، نیازی نمیدیدم. یافتن همه رفقایم را در افسانهها شروع کرده بودم. با مشاهده اینکه آنچه فرزندان آتن امروز کردند همان است که زئوس توطئهگر، به پرومته و هکتور کرده بود، رفقایم را بهتر میشناختم. رفاقت با پرومته و هکتور بسیار شرافتمندانه میبود. مستحق بودنم در این مورد، به من غرور میبخشید. این را که کاهنان سومر الهه مادرم و بانوی عشق، ایشتار را به پرستشگاه و از آنجا به کاخ شاهی و نزد خدا ـ شاهان بردند، و زنده بگور کردنشان را به گاه مرگ، تا مغز استخوان درک میکردم. نهادن زن را در سفره ضیافتشان بسان جزئی از لذاتشان حتی برای خدا ـ شاهان، به هیچ وجه نپذیرفتم. اما استثمار الهه مادرم و بانوی عشق را گام به گام تا به امروز و تناول ریز ریز آن و انداختن پس ماندههایش به جلوی بندگانش با نام تأهل دو نفری بعنوان حقالسکوت، میفهمیدم. با ایمان به آنکه در صورت نپذیرفتن این هدیهشان در دل خود بهعنوان یک فرد بهعنوان یک مرد خواهم توانست به پسری برای الهه مادرم و بانوی عشق تبدیل شوم، بیش از پیش سرشار از سرور و غرور میشدم. بدین ترتیب برای اولین بار، درک سرزمین مادری را در اعماق تاریخ شروع نموده، گرههای کور هزاران ساله تضادها را تحلیل کرده و معنادار بودن تولد اینبار را احساس میکردم. ارزشمند بودن تحمل فوقالعاده من دربرابر بازرگانان مرگ سراسر قرن بیست، همه توطئهگران هرکس که باشند، بعنوان پیامی به برخی از دوستانی که تا کنون نیز به من ایمان دارند و اینرا که آنان مستحق چنین چیزی هستند، پذیرفته بودم. میتوانستم کلیه اجزای اقدام تحمیلیشان مبنی بر تبدیل من به پاکت بمبی حتی خطرناکتر از هیروشیما و انداختنم بر سر خلقهایمان را بدین شیوه تحلیل نموده که بدین ترتیب با کشیدن حلقه ضامن و پرتاب دوباره اجزایش بر سر بمبگذاران، راحت میشدم، اما انسان دوستی من و این باعث شد که خدایان زورگو یکبار دیگر شکست بخورند.
دیالکتیک تاریخی خلق کرد، بر رها شدن از تار محاصرهی تنیده شده بر دورش، متکی است. نیروهای حاکم، از تمدن سومر تا نظام بینالمللی کنونی، همواره درصدد بودهاند خلق کرد را از طریق قرار دادن در زیر منگنه و لهکردنش، بسان ابزار لازم جهت استقرار نظام مطلوب خود در کشورها مورد استفاده قرار دهند. هرگاه خلق کرد علیه این موقعیت شوریده باشد، بلافاصله صاحبان سیستم، تله را بکار انداخته و پس از اضراب و در هم کوبیدنها، بازماندگان را به اسارت گرفته، برخی را نیز با گرسنه نگه داشتن ادب کرده و دوباره به حالت دلخواه به درون حلقهای محاصره باز گرداندهاند.
تاریخ ۲۰۰ سال اخیر، بحق تاریخ پلیدترین توطئههاست. توطئهگری عنوانی برای مهارت سیاسی و دیپلماسی شده است. برای یک ملت، براستی نمیتوان دوستانی که دارای برخورد راستین و دوستانه باشند را پیدا کرد. زیانهایی که مدعیان نمایندگی خلق به خود و خلق وارد آوردهاند، چندان کمتر از زیانی نیست که توطئهگران بطور آگاهانه وارد آوردهاند. نظام با تکیهگاههای داخلی و خارجی خود توطئه را به یک شیوه زندگی مبدل ساخته است. این [وضعیت] بسان مرضی واگیر، در حال شیوع است.
توطئهگری عبارت است حرکتی که, در مراحل غیر عادی از وقایع اجتماعی, از جانب نیروهای مقابل و نه تنها آنها بلکه با همکاری کسانی که در کنار ما هستند و دوستشان داریم, بخاطر عملکردهای آگاهانه و یا غفلتهایشان, شخص, گروه, حزب و یا نیروی مردمی مورد هدف را با ضربهای برانداخته و آنها را به وضعی غیر قانونی دچار میسازد.
ترتیب دهندگان توطئه همواره طرحهایشان را بر روی شخص, گروه, حزب, خلق, و یا اهداف اجتماعی بالاتر مورد هدف خود اجرا نموده و از طریق آماده ساختن نیروهای خود در کلیه نقاط حساس و بحرانی, صید اهدافشان را به محض یافتن فرصتی, مبنا قرار میدهند.
توطئهگری عملکردی است خشنتر از جنگ ویژهی پلید؛ چرا که در آن، دوست نما و رفیق غافل جای گرفتهاند. از اینرو بررسی تاریخ آزادی خلق کرد در عین حال بعنوان تاریخ توطئهگران، مبالغه آمیز نخواهد بود؛ بالعکس بیشتر [ما را] به حقایق نزدیک میسازد. زیرا تاریخی همچون دیگر خلقها را بسر نمیبریم .
جنبه خطرناکتر توطئهگری، غفلت دوستنمایان و رفیقنمایان و همچنین بجای نیاوردن وظایفشان مطابق تعهد و قولهایشان است. هر اندازه هم دارای حسن نیت بوده و صاحب تلاش باشند، با توجه به موقعیت خود، حساسترین زمینه را در نیل نقشههای توطئهگران به موفقیت، تشکیل میدهند. نقشی که ایفا کردهاند، سزار را وادار به گفتن «آیا تو هم بروتوس؟» کشانیدن عیسی به صلیب توسط خیانت یهودا اسکاریود، جنایات خلیفه و رویدادهای بیشماری مانند اینها که راه را بر سیر منفی تاریخ گشودهاند، در مورد خلق کرد خشونتبارترین آنان [اعمال میشود]؛ نه وقایعی هر از گاهی، بلکه سراسر تاریخش سرشار از حرکتهای اینگونه سپری شده است. آنکه دوست خود میپنداشتی و از وی توقع داشتی، در جایی و به شیوهای غیر منتظره به تو ضربه وارد میکند. آنکه تو را راهنمایی میکند، هنگامیکه تو را دانسته و یا ندانسته به لبه پرتگاه میبرد ـ در حالیکه میپنداری راه راست است ـ به شیوه و در جایی غیر منتظره سقوط خواهی کرد. جولانگه تو کاملاً یک میدان مین است. حتی مواجهه با سختیهای عظیم در شرایطی که نمیتوان حتی به خودت، همسر و برادرت نیزاعتماد کنی، انگار سرنوشت توست. نمیتوانی در همه آنها تعهدی بجویی. شخصیتی نیست که در شرایط دشوار همه تعادل خود را از دست داده و چیزی که به آن سرنوشت شوم گفته میشود و تاریخ نفرینشدهای که ساخته دست انسان میباشد، حکم خود را ادامه میدهد. آنچه هم بر سر شخصی که وی را رهبری میگویند، میآید، معمولاً صحنه «قربانی شدن پادشاه»در اسطوره است. نفرین و بدیمنی تمام جامعه، در آن زمان که هنوز سلاطین استثمارگر و سرکوبگر وجود نداشتند، از طریق قربانی شدن شخصی که در مقام رهبری خلق و جامعه است، برطرف شد. اگر در میان کردها رهبر کشته نشده، تسلیم نگشته و دیوانه نشده است، در حالی که هنوز عقل و شرفش برجای باشد، آنچه را که انتظار میکشد، یا آزادی، یا مراسم کشته شدن پادشاه است.جنبه حتی حیرتانگیزترکار، آن است که این وقایع اسطورهای ماقبل تاریخ، هنوز حقایقی است که به شکلی مداوم در میان کردها حیات می ابد. از همین روست که اسطوره و افسانه در میان کردها، به حقیقت تبدیل میشود؛ حقیقت موجود نیز کور، لال و کر میشود.
تعلق به چنین خلقی تلخ است، گریز از آن نیز نامردی. نگریختن از آن هم تحمل بدوش کشیدن منطق بیرحمانه و اقدامات فاقد هرگونه قاعده توطئهگران است. هر اندازه تحمل نموده و قربانی شوی به همان اندازه لعنتی که در وجود توست، زدوده میشود. هرگاه این لعنت متوقف شود، آنگاه هرچیزی بر تو حرام است. ضربان قلب از تپش قلب حیوانی بیارزشتر است. منطقش کاملاً خیانت به حقیقت است. بسان یک جذامی از هر سویش جراحت سر باز میکند، هرکس از تو میگریزد، تنها راه رهایی از آن؛ یا آزادی یا مرگ است. جدای از آن حتی حرفی برای گفتن به مادرت، پدرت، دوستت و عزیزانت نداری؛ حتی برای یک دفعه دراز کردن دستی که برای طلب حلالیت پیش آورده شود، مقدور نیست.
از آغاز دهه ۹۰ به بعد، صدای گامهای توطئههای داخلی و خارجی- که رفته رفته نزدیکتر میشد ـ «خبر از آمدن خود» میدادند. به قتل رسیدن قدیمیترین رفیق دوران کودکیام «حسن بیندال» به اصطلاح با تیر قضا در ۲۵/ژانویه/۱۹۹۰، در واقع حادثهای بود که اسرار بسیاری را در خود نهان داشت. این جنایت توطئهای بود که به احتمال قوی متفقاً ساری باران، محمدشنر و شاهین بالیج - که در ادارهی کمپ جای میگرفتند - طرحریزی شده بود. اگر فریب آن حادثه را خورده بودم ، عملیات مزبور طی مدت زمان کوتاهی با نابودی من خاتمه می یافت. درآن روزها از طریق «تلویزیون ستار» چنین اظهاراتی را که جاسوس رسمی مامور امحای من در پاسخ به اتهاماتی که بدان داده شده بود، گمان میکنم در مفهوم دفاع از «جم ارسور»، بیان داشته بود، شنیدم: «ما ناموفق نیستیم»، اگر خواسته بودیم میتوانستیم او را به قتل برسانیم؛ اما هدف دستگیری وی بود. این، اعترافی مداوم بود که تا حدودی حقیقت داشت.
سال ۱۹۹٣ شکست مهمی در تاریخ دولت و PKK و به نسبت گسترش انحراف از خط رسمی میباشد. ساختار باز تورگوتاوزال برای گفتگو، باعث قربانی شدن وی بدست نیروهایی شد که قادر به کنترل آنان نبود. مرگ اشرفبتلیسی فرمانده کل ژاندارمری در یک سانحهی بحث برانگیز هوایی در همین تاریخ شایان توجه است. متعاقب آن نیز شاهد جنایات رو به رشد بهمنآسایی با نقاب حزبالله، تخلیهی هزاران روستا و عملیات نظامی پی در پی و شدید همچون حملهای نابود ساز میباشیم. تاکتیکهای نه چندان معقول PKK نمیتواند فراتر از راهگشایی بر ازدیاد تلفات و بنبست مرحله پیش برود؛ گریلا به یک طرز فکر صحیح درباره دفاع مشروع و اجرای آن کشانده نمیشد. حاکمیت نظامی و سیاسی آن دوره، ترور را بشدت از خط حقوق خارج ساخته بود، انحراف دولت نیز شتاب میگرفت.
مهمترین سوء قصد توطئهآمیز در این مرحله، انفجار اتومبیلی حاوی نیم تن مواد منفجره در حوالی منزل پرازدحاممان در دمشق در مورخه ۶/می/۱۹۹۶ میباشد. از آنجائیکه مکالمهی تلفنی مرا شنیده بودند، به گمان اینکه در آن ساعت در آنجا هستم، اتومبیل را منفجر کرده بودند. توطئه که نخست وزیر وقت تانسو چیلر ۵ میلیون دلار بهای مالی آنرا پرداخته بود، بسیار گسترده است. همراه با آنهایی که از آنها با نام راهزن «سوسورلوک» یاد میشود؛ دست داشتن محمود یلدرم با نام مستعار یشیل، برخی از افراد یک خانواده سوریهای و شهردار وقت ویرانشهر هم در این توطئه در مطبوعات انعکاس یافته بود. آنهایی که با نام ارتش در بازپرسی من شرکت داشتند، مصرانه اذعان میداشتند که این اکیپ غیرمسئول بوده و جایگاهی در دولت نداشتند. میگفتند که اگر میخواستند، میتوانستند اینکار را با استفاده از موشکها، بنحوی موفقیت آمیزتر به انجام برسانند. البته وجود دو نوع برخورد متفاوت در داخل دولت امری آشکار بود. همزمان با این واقعه، عملیاتهای خود انفجاری داوطلبانه، شدت یافتند. بدین ترتیب بر شدت خشونت بیش از پیش افزوده شد.
پیمانهای استراتژیک میان ترکیه و اسرائیل در سال ۱۹۹۶ امکانات بسیاری در اختیار سازمانهای اطلاعاتی قرار میداد. با نظارت آژانس اطلاعاتی اسرائیل در سطح جهان اعلام PKK بعنوان «سازمان تروریستی»، کار تعقیب رهبری برای ترکیه آسان شده بود. اتفاق نظر و تفاهم میان «سمیتیس» ـ که پس از پاپاندرئو به مقام نخست وزیری یونان رسیده بود ـ با کلینتون رهبر امریکا در سال ۱۹۹۶ مبنی بر عدم اعطای حق پناهندگی به رهبری PKK و تحویل وی به ترکیه در صورت دستگیری، موردی بود که بعدها از آن اطلاع یافتم، حلقهی محاصره بهدور PKK بیش از پیش تنگ میشد. آلمان، فرانسه و در راس آنان انگلیس، اقدامات گستردهای را مبنی بر دستگیری عام هواداران PKK با هدف سیاسی آغاز کردند.
رهبران PDK و YNK در جنوب کردستان بعنوان ستونهای اصلی بسیج عمومی ضدیت با PKK، وارد روابطی تنگاتنگ ـ مشابه پیمان اسرائیل ۱۹۹۶ ـ با مرکزیت آنکارا، لندن و واشنگتن شده بودند. در موارد تجرید PKK و رهبرانش در شمال عراق و ارسال هرگونه کمکی برای عملیات نظامی به توافق رسیده بودند. در طرح تصفیه PKK و رهبریاش، سوریه بعنوان آخرین حلقه مانده بود. با کشاندن مصر نیز جنگ روانی اعمال شده بر روی سوریه در مدت زمان کوتاهی نتیجه داده بود. سوریه گردن نهادن در برابر این فشارها و توافق با آنان در مورد PKK را برای منافع خود مناسبتر یافته بود.
قبل از خروجم از سوریه، برخوردهای یک کانال با نام ارتش مبنی بر اطلاع رسانی با روشی غیر مستقیم در طول تابستان دقت برانگیز بود. آغاز مرحلهای نوین همراه با آتش بسی معنادار امید بخش بود. برخوردهای واقعبینانهای در این مورد مطرح بود. آزمون آتش بس یک جانبه در اواخر ماه آگوست سال ۱۹۹٨ با اطلاع ارتش، بر پایه این اطلاع رسانیها استوار بود. فقط چندان معنایی برای شکستن این آتش بس در نیمه کار یافته نشد. در صورتیکه این گفتگوی غیر مستقیم که جنبه مثبت آن از وزنه بیشتری برخوردار بود و با استفاده از حق دفاع مشروعمان همخوانی داشت، رسماً آغاز میشد، مرحله به شیوهای مفید و خوشایندتر به پیش میرفت. گمان میکنم این وضعیتی مرتبط با دورههای گذشتهی مرحلهی ۲٨/فوریه بود.
بطور کلی برسر یک دو راهی رسیده بودیم. معلوم بود که از عرصه خاورمیانه بهشکل سابق نمیتوانیم استفاده کنیم. آنچه میبایست انجام شود یا انتخاب کوهها بعنوان قرارگاه رهبری و ارتقاء جنگ به سطحی بالاتر و اقدام به انجام عملیاتهای شهری، یا تلاش برای جستجوی سازش در شرایط اروپا با اطمینانی بیشتر بود. با تعمق در مورد اینکه وضعیت بنبست جنگ و سکون آن در نقطهای شبهکور در صورت عزیمت من به کوه احتمال بکارگیری هر نوع سلاح را باعث شده و همچنین وضعیت من یک سری مشکلات ضمیمه با خود بههمراه خواهد داشت، عدم ترجیح این گزینه مناسب تشخیص داده شده بود. جنگی که درحول و حوش من شدت می افت، از هر لحاظ ناگواریهای عظیمی با خود بههمراه میآورد. از نظر اخلاقی، سربار شدن من صحیح نمیبود. بعلاوه رهبران مزدور کرد، درهای خود را برروی هرگونه استثمارگری بازگذاشته بودند. سوء استفاده شدید آنها از وجود من در آنجا حقیقتی آشکار بود. پیمان واشنگتن ـ که در ۱۷/سپتامبر/۱۹۹٨ منعقد شده بود، شاهدی بر این ادعاست. عرصه اروپا برغم ریسکهای فراوانی که به همراه داشت با مفهومی سیاسی، فرهنگی و دمکراتیک باید تا حدودی [اجرای] حقوق را هرچند بصورت ضمنی، قابل اعتماد میساخت. هرچه مورد حکومت یونان بود، هیچ احتمال آن نمیرفت که به محض گام نهادن به خاک آن کشور در۹/اکتبر/۱۹۹٨ چنین برخورد پست فطرتانهای از خود بروز دهد، چنین چیزی حتی به فکرمان هم خطور نکرده بود.
به محض رسیدن به آنجا دیدم که «بادواسِ دوست» در کار نیست. در برابر خود «ستاوراکیس» رئیس اطلاعات و کالاندریس ـ که نقش یهودا اسکاریوت معاصر را بازی کرده و نام عگید را هم برخورد نهاده بود ـ را یافتم. برخوردشان به کلی با برخورد ٣۰۰۰ سال قبل هلنها فرقی ندارد. طرز برخورد تغییر نیافتهی هلنها از آن روز به بعد؛ نامگذاری خارجیان و آنانی که با منافعشان جور در نمیآیند بعنوان «بربر» و دیدن تمامی آنهایی که خارج از دنیای کوچک آنها هستند به چشم بیگانه میباشد و البته این احساسی ریشهدار است. اما این برخورد بیانگر کل حقیقت نیست، فقط میتواند جنبه احساسی و معنوی (اخلاقی.م) کار را توضیح دهد. حقیقت سیاسی و دیپلماتیک بسیار جداگانه است. مهمترین چیزی که باید شفاف و آشکار شود خائنان واقعی و آگاهانه هستند. مخصوصا موضعگیری ساواس کالاندریس (مامور ویژه ناتو، مامور سازمان جاسوسی یونان) را که با سواستفاده از دوستی موجب براندازی توطئه شد و در این کار نقش اساسی را ایفا نمود. باید به خوبی دریافت و تشخیص داد.او فردی است که از اولین برخوردش با تسلیم نمودن من به خائنان کنیایی ،زشت ترین و خطرناکترین نقش ممکن را بازی کرد.
در اینجا میتوان به موضعگیری نخست وزیر ایتالیا ـ ماسیمو دالما ـ در هنگام ورود من به رم، اشاره کرد. تا آخر به اینکه نمیتواند مرا با توسل به زور و توطئه بیرون کند. فقط این کار با رضایت من صورت خواهد گرفت، پایبند ماند. سه ماه [در ایتالیا] ماندم. درخواست پناهندگی کردم. بعدا، این حق داده شد. هنگامی که در ۱۵فوریه ۱۹۹۹ هم میخواستم خارج شوم با اصرار از من رضایتنامه خواست. چون میدانست خروج من به گونه ای دیگر، قانونی نخواهد بود.
خروج از قبل برنامهریزیشده من در برابر مشکلات پیش آمده، روسیه را مجبور به اتخاذ اولویتهایی کرد که میبایست آزموده شوند. پس از فروپاشی سوسیالیسم رئال در مرحلهای بحرانی از دوران انحطاط بسر میبرد. نخست وزیر پریماکف و یلتسین از خائنان برجستهی سوسیالیسم رئال بودند. به سبب منافع اقتصادی و وابستگی به سیستم مخفی و کثیف اطلاعات، موفقیت من هرچند هم استراتژیک باشد در آن مرحله برای فروختن [از جانب آنها] بسیار مساعد بود. توقع احترام به ارزشهای آزادی از فروشندگان سیستم باشکوه نظام شوروی، خود فریبی بود. روابط موجود بین امریکا و اسرائیل و ترکیه و با صندوق بینالمللی پول (IMF) اتخاذ موضعی غیر حقوقی در برابر من را قطعی میساخت. حال آنکه «دوما» (مجلس روسیه) با اکثریت ۲۹٨ رای موافق در برابر یک رای مخالف حق اعطای پناهندگی سیاسی را به من تصویب کرد بود. اما این معنای چندانی برای دولت استبدادی در برنداشت. میخواستند مرا به زور از فراز ترکیه به قبرس ببرند. به احتمال قوی با همدستی آنها در همان روزها تسلیم نمودن من تحقق می افت.
منبغ : اخبار روز
فرنگیس کاویان 1388 خورشیدی
برداشت باذکرمنبع بلامانع است.

قصد من کشاندن مسئله کرد به یک پلاتفورم دمکراتیک بود. اگر مساعدت میشد، آمدن ترکیه نیز به این راه چندان دشوار نمیبود. آنچه درک میشد این بود که اروپا طرفدار حل جدی مسئله کرد نبود. درگیری ترکیه با مسئله بیشتر به دردشان میخورد. از موضع یونان نیز این امر درک میشد. اعمال سیاست در اروپا میتوانست به جنگ پایان دهد. این نیز با استراتژی غرب ـ ایالات متحد هم در داخل آن ـ همخوانی نداشت. موضع آلمان، بازگشایی هر چه زودتر راه کوهستان بود. روشن بود که برای دراز مدت میاندیشیدند. نزاع در خاورمیانه با تکیه بر کردها بیشتر به سودشان بود . بنابراین خروج غیر منتظره من وضعیتی خارج از تاکتیکهایشان بود.کل آمادگیهایشان بر شخصیتهای دست آموز کرد مزدور تکیه داشت. وجود PKK و بهویژه من، اهرم کرد را ـ که دهها سال آنرا به جریان انداخته و سرمایه زیادی در راه آن به گردش انداخته بودند ـ در دستانشان غیر قابل استعمال مینمود. یا بشدت وی را متزلزل ساخته و بحالت شخصیت مزدور در خواهند آورد یا از دور خارجش خواهند ساخت. گرایش امریکا نیز در این مورد به حساب آورده میشد. در صورت اصرار میتوانستم در آنجا بمانم. بیرون انداختن من از مرکزی که حقوق روم درآن ظهور یافته بود، سخت بود. اما این، مخاطرات (ریسکهای.م) سیاسی شدیدی در بر داشت. توسل به اقدامات خطرناکتری را نیز از جانب دولتی که این همه اعمال فشار مینمود، میبایست محاسبه نمود. ترک آنجا در اولین فرصتی که دست دهد، گریزناپذیر شده بود.
هنگامی که در رُم و گمان میکنم
در مسکو بودم، یکی از نیروهایی هم که بیشتر از همه به [مسئلهی] من علاقمند بود،
موصاد بود. بتدریج معلوم میشد
نیرویی است که اساساً تا حد «اصلیترین
صاحب مسئله کرد من هستم» شبکه اطلاعاتی و نظارت خود را توسعه میدهد.
ایالات متحده، اسرائیل و انگلیس بعنوان کانالی جداگانه میایستادند. اروپا هنوز متفرق بود. البته واضح است که در مورد
این نوع مسایل مهم فاقد سیاستی مشترک بود. انگلیس مدت ۲۰۰ سال بود که رهبری میکرد. [وجود] سیاست احتمالی کرد بدون انگلیس خارج از تصور بود.
از زمان ایجاد اسرائیل، نظارت بدست موصاد اعمال میشد. همراه با بارزانی و طالبانی، کردهای متعددی به نظام وابسته
شده بودند. تنها وضعیت PKK نظامی را که با
هم آفریده بودند، مختل نموده و توازن بوجود آمده را مورد تهدید قرار میداد. بدین سبب مرا مسئول دانسته و در یک سیاست فشردهی برنامهسازی و انزوا محبوس ساخته بودند. انعقاد پیمان سال ۱۹۹۶ با
ترکیه، راه را بر بدوش کشیدن نقش عملیاتیشان نیز گشوده بود. عدم محاسبه دقیق این
امر، یک نقص بود. جدی نگرفتن این امر تا زمانیکه در رُم بودیم، از محاسبه ناقص
قدرت اسرائیل نشأت میگرفت.
بعدها معلوم شد آنکه مسکو را نیز در مورد من در داخل چنگال خود گرفته، اسرائیل
بود. در تعقیب اساسی من و درآوردن من به وضعیتی که قادر به انجام هیچ کاری نباشم،
سهم اسرائیل تعیین کننده است. مسلماً این کار را به اتفاق مساعدتهای عظیم مالی و
دیپلماتیک امریکا به انجام میرسانیدند.
برای ممانعت از ماندن من در مسکو از یک وام ٨ میلیارد دلاری IMF (صندق بینالمللی پول) استفاده شده بود. همچنین امتیاز پروژه گاز طبیعی
از ترکیه دریافت شده بود. پست فطرتانهترین
جنبه مسئله آن بود که بدون آنکه چیزی بدهند، از موقعیت دشوار من به کرات سوء
استفاده کرده و امتیازات بسیاری از همدیگر میگرفتند. نظام رانتخواری
ترکیه که «مزد آپو» نامیده میشد،
در عرصه بینالمللی نیز در سطحی وسیعتر اعمال میشد.
کل اروپا، روسیه، ایالات متحد امریکا و پس از همه، بروکراتهای کنیا سهم خود را
دریافت میکردند. معاملهی اینگونه خواستههای آزادی یک خلق در شخص من با منافع مادی، بسیار پستفطرتانه
بود. آمریکا از این مورد بخوبی آگاه بود که من هم بصورت زنده و هم بصورت مرده در دست
ترکیه در حکم یک بمب قرار دارم. بنابراین با همکاری یونان و اسراییل از این
اطمینان کامل داشتند که ترکیه خواسته های آنان ارا بجای خواهد آورد. چون آنها
"خطرناک ترین دشمن" را به آنهاتحویل داده بودند. با این کار دیگر
میتوانستند براحتی مشکل قبرس و اژه را حل کنند، خط و استراتژی اسراییل در جو دوستی
و مورد اعتماد پیاده شده و بعنوان قابل اعتمادترین متفق آمریکا به هر جا که
میخواست حرکت میکرد. وقتی من در ایتالیا بودم به خودم میگفتم: بجای اینکه مرا از
این همه قدرت درخواست کنند، اگر در ازای حقوق اساسی بشر، مرا از خودم درخواست
میکردند، عاقلانه تر نبود؟ در واقع به این نکته پی برده بودند که مکاتبات غیر
مستقیم بین من و اوزال، اربکان و ارتش به چنین نتیجه ای خواهد انجامید. اما
سیاستهای سنتی موجود مانع اقدامات جسورانه و چاره یاب هر چه بیشتر آنها شد. در
نتیجه، بن بست تنها راه چاره بود؛ همچنانکه در مسئله ساده ای همچون مسئله قبرس که
بن بست به راه حل تبدیل شده است. نتیجه؛ به خطر افتادن منافع حیاتی کشور مثلا در
مورد عراق و اتحادیه ی اروپا، میباشد. روابط با جمهوری هلن نیز فراتر از این
محدوده نیست.
در ایتالیا، جنگ روانی نتیجه میداد.
در کوچکترین فرصتی برای خروج آماده میشدم.
ساده لوحی و پستی دهاتی گونه «نومان اوچار»، به عمق و تداوم توطئه کمک نمود. حالت
خنثی و غیر مسئولانهی «احمد یامان» نمایندهی ما در ایتالیا نیز با درک کامل
رویداد فاصله داشت. همگی از دیرباز در دنیاهای سطحی خود فرسوده شده بودند. با خروج
از ایتالیا هم من و هم نخست وزیر دالما راحت شده بودیم. دالما یک امتحان بد
دمکراسی و حقوق بشر را پس داده بود. در برابر نظام سرمایهای ایتالیا ترسو بود. در صورتیکه صدای حقوق دمکراسیاش رسا میبود، مشارکت وی در تاریخ آزادی فراموشناشدنی میشد.
به احتمال قوی در رفتن مجدد به مسکو با اطلاع از آخرین پرده بازی، تدارک آن دیده
شده و به اجرا در میآمد.
اخراج من از ایتالیا و نیروهای ظلمانی هر دو طرف و همچنین برخوردهای ساده لوحانه
نمایندگان بیکفایت PKK ،تحقق یافته بود. مرحله، مرحله تدارک
صلیب و یا تابوت بود. مسکویها اولین میخها را محکم میکوبیدند. اولین بار در صورتشان هیچ نشانی از دوستی نمی یافتم.
معلوم بود که تصمیم در بالاترین سطح اتخاذ شده و قطعی بود. وظایف مربوطه خود را در
فرجامی معلوم به انجام رسانیدند. با دسیسه و به زور سوار هواپیمایی باری شده و پس
از یک هفته دستگیری در مکانی شبیه به یک خانه روستایی ـ که فهمیدم بیشکک نام داشت
ـ در پایتخت تاجیکستان، ناکزاکیس دوستی که غریب مینمود و خود را ژنرال بازنشسته معرفی کرد همراه با آیفر نمایندهی
ما درآتن با هواپیمایی ویژه آمده در همان موقعیت از طریق پتروگراد، مستقیماً بسوی
آتن به پرواز درآمدیم. معلوم بود که هواپیما وابسته به دولت بود. ابتدا خواست در
رومانی فرود آید. ناکزاکیس مدعی است که با سمیتیس قرار گذاشته بودند که تسلیم
نمودن من در اینجا صورت پذیرد. ممکن است صحت داشته باشد. هنگامی که از طرف ما پذیرفته
نشد، به ناچار در آتن فرود آمدیم. همان نگهبانان جهنم یعنی«ستاوراکیس» و کالاندریس
انتظار ما را میکشیدند.
اما این، روز بعد صورت پذیرفت. مانند اولین روزی که آمده بودم از سالن "VIP" گذشته، به مدت یک روز در خانه
مادر زن ناکزاکیس ـ که زنی دوست و از مردم بود ـ ماندم. این را از او پرسیده بودم: «آیا احتمال دارد پانگالوس
خیانت کند». قاطعانه جواب داد:«
خیر، فرصتی بهتر از این برای انتخابات نمی یابد».
پانگالوس وزیر امور خارجه به یک نیرنگ آشکار دست زد. به خانهای که مرا به قصد دیدار رسمی به آنجا دعوت کرده بود، گروهی
(مامور) اطلاعاتی عالیرتبه
را فرستاده بود. با لحنی غیر دوستانه و تهدیدآمیز گفتند: «به تو تا ساعت چهار صبح فرصت میدهیم. در غیر این صورت آنچه میدانیم با زور به انجام خواهیم رساند» این برخوردی دشمنانه بوده
و چهرهی حقیقی خود را نشان میدادند.
معلوم بود قبلاً به تفاهم رسیده بودند. آنچه میماند، سوء استفاده
از اعتماد دوستانهی من که هنوز هم ادامه داشت و کشاندن من به جای دلخواهشان بود.
به اتفاق CIA از مدتها قبل کنیا حاضر شده بود. این را
بعدها فهمیدم. کالاندریس که شدیداً به او
اطمینان داشتم، به شرف دولت قسم خورده گفت: در جایی بدور از خطر یعنی کنیا ـ که
یونانیها قبلاً در آنجا نفوذ زیادی داشتند ـ
ظرف مدت ۱۵ روز با پاسپورت آفریقای جنوبی که وزیر امور خارجه تهیه نموده است،
کارها روبراه خواهد شد.
از آنجائیکه اعتماد به دوست شرط بود، نمیتوانستم نپذیرم. هشدار دهندهای جدی در کار من وجود نداشت. کاملاً نتوانستم بفهمم. حرکات
مترجم من «ملسا» فاقد دقت عمل بود. وی نمیتوانست ریاکاری و تظاهرشان را به درستی را تحلیل نماید. آیفر
را باز داشت کرده بودند. در واقع مرا تجرید کرده بودند. روابط دوستی و رفاقت ضعیف
در وقوع توطئه و خیانت نقش موثری ایفا نموده اند. چون نمیتوانستم با خودم به چالش
بیفتم. اگر در باطن آنها فردگرایی و سودجویی هم وجود داشت، مجبور بودم آنها را به
عنوان دوستان حقیقی بپذیرم. این مربوط به کاراکتر من است. ناشی از آگاهی من نیست.
حتی اگر یک بچه یا زنی که منحرف کننده باشد برای برقراری رابطه ی دوستی آمده باشد
طبق عقیده ی خودم باید آنرا میپذیرفتم.بخوبی میدانستم که این رفتار و برخورد در
برابر سیاستگذاریهای قرن ۲۰ موجب بروز نتایج فلاکت باری میشود.
در این مرحله حرکاتی چند را مشاهده نمودم که میخواستند از راهی غیر مستقیم وجود خیانت را بفهمانند. راننده به
شدت با هواپیمایی که لازم بود سوار آن شوم تصادف نمود. بر این باورم که این
برخوردی عمدی بود. هواپیما نتوانست برخیزد. سپس بلافاصله هواپیمای بسیار ویژه ـ که
حدس میزنم سوئیسی باشد ـ با تیمی که یونانی
نبودند در یک فرودگاه مخفی نظامی در انتظار من بود. به احتمال زیاد هواپیمای سرویس
اطلاعاتی انگلیس و یا آمریکا بود. قبل از سوار شدن هواپیما، رانندهی تاکسی بیش از
۱۰ بار دور زد (رفت و برگشت)، بنحوی نمیخواست به هواپیما برسد. از این هم نتیجهای استخراج نمودم. آنقدر به نبودن جایی برای چنین خیانتهایی
در کتاب دوستی اعتقاد داشتم که اگر در آن لحظه
کسی میگفت «ربوده میشوی» عصبانی میشدم.
زیرا در کتاب بشریت جایی برای این وجود نداشت. در حادثه ی ربودن من به کنیا بوسیله
هواپیمای خصوصی ـ که از سوئد آورده شده بود ـ ناتو هم نقش داشت. احتمال این وجود
دارد که این کار با تصمیم مشترک ناتو انجام شده است. اما چون این کار غیر قانونی
است، نیروهای ویژه ناتو یعنی گلادیو وارد عمل شده اند. همچنانکه در ایتالیا و
بسیاری دیگر از کشورهای مزبور نیز روی داده است.
بعدها معلوم میشد
که همه چیز برنامهریزی
شده بود. کوستولاس سفیر یونان درکنیا مرا به راحتی در فرودگاه تحویل گرفت، اولین
سخنش معنادار بود، میخواست نشان دهد که شاید انگلیسیها و آلمانیها ذرهای
شرف داشته باشند، اما یونانیان هیچ شرف و ناموس ندارند. دریافتن چیزی از این سخنان
غیر ممکن بود. قصد داشت با زور مرا تا هنگام جلسه سازمان ملل نگه دارد، نتوانستم
از این هم چیزی بفهمم. سپس از غذا خوردن با من هم منصرف شد. سعی داشت اصلاً
ننشیند. آشکار بود که آخرین روزها را پشتسر مینهاد.
مطابق دستوری که از آتن رسیده بود، خواسته شده بود که حتماً من از سفارت بیرون
انداخته شوم. چهارگوریل بدانجا اعزام شده بودند، ولی با مشاهده مقاومت من منصرف
شدند. وزرای امور خارجه، روابط عمومی، دادگستری و اطلاعات تا هنگام صبح در سطح
وزرا، با تلفن ضرورت اخراج من از سفارت را متذکر شده و در رها کردن من در وسط
خیابان، مصمم به نظر میرسیدند.
کوستولاس، شرکت خود در جلسهی رئیس اطلاعات ـ که پسر وزیر امور خارجه کنیاست ـ ، همچنین اطلاع آنان از همه چیز، حتی
عکسهای گرفته شده از من و اینکه مرحلهی مذکور تا ۱۵/فوریه به طول خواهد انجامید و
در صورتیکه من از آنجا خارج نشوم اینکار را بازور به انجام خواهند رسانید را
بعنوان تصمیمات اتخاذ شده در آنجا به اطلاع من رسانید. اگر در ۱۵/فوریه از آنجا
خارج نمیشدیم، هر احتمالی حتی کشتن هم در کار
بود. بنابراین خروج در آنروز اجتناب ناپذیر بود. ماندن، برابر بود با کشته شدنی که
بصورت تهاجم، دفاع و درگیری مسلحانه جلوه داده میشد.
آخرین خیانت بزرگ کالاندریس این بود؛ "با سیمیتیس صحبت کردم. اطمینان داد که
از فراز مصر به هلند برویم". گزینه دیگری بجز قبول به همان شیوه که بود، وجود
نداشت. پیشتر نیز در مورد سفر از فراز "مینسک" پایتخت روسیه سفید به
هلند اندیشیده میشد.
در واقع این هم ترتیب داده شده بود. به احتمال قوی از هنگام خروج از دمشق هر چیزی
مطابق یک نقشهی CIA و اطلاعات انگلیس و یونان ـ که هنوز روی
باطنی بکلی قابل درک نیست ـ به پیش میرفت.
تردیدی ندارم که این نقشه بعنوان یکی از بزرگترین پروواکاسیونهای تاریخی تدارک
داده شده است. اما امکان اینکه بگویم هر چیزی را در مورد مضمون حقیقی آن درک نمودهام، وجود ندارد. این را فقط خودشان میتوانند بدانند. آنچه بتوانیم انجام دهیم، امکان تفسیر صحیح
پیشامدهای حاصله است. پلیس کنیا را تا داخل سفارت کشانیده بودند. آشکارا نشان میدادند که عدم خروج به مفهوم تهاجم به آنجا میباشد. با چند جمله موثر چنین میگفت: «ما نمیخواهیم
در کشورمان خون ریخته شود»ممکن است در این میان دارو و مواد مخدر بکار برده باشند.
آشپزها کاملاً وابسته به سفارت بودند. حالتی خوابآلود داشتم. بنابراین به احتمال زیاد در این مرحله از داروهایی
به میزان لازم جهت اختلال حواس و جلوگیری از سالم اندیشی من استفاده کرده باشند.
ممکن است یک علت ناتوانی من در تحلیل وضعیت مشکوک کاملاً آشکار آنان هم، تاثیر
مواد مخدر بوده باشد.
در اطراف هواپیمایی که سوار میشدم،
متوجه انسانهای مسلح به سلاحهای اتوماتیک با چشمان آبی، موهای بور و قد بلند که به
سه صف ایستاده بودند، شدم. به احتمال زیاد اینها آدمهای CIA و موصاد بودند. به احتمالی قویتر آنهایی که در سفارت از من عکس میگرفتند، عضو موصاد بودند. در داخل هواپیما تیم ویژهی ترک بر
سرم ریختند و مرا به زمین زدند. تمامی چیزهایی را که داشتم از من گرفته و با
باندهایی مرا محکم بستند. با همان باندهای پهن چشمانم را هم بسته و در قسمت
انتهایی هواپیما مرا قرار دادند. هواپیما متعلق به«جاوید چاغلار» بود. این واقعه
رویدادی بود که ماهیت حکومت «راه راست» (DYP) را منعکس میساخت. هواپیما دوبار به زمین نشست. یکی از مکانهای فرود، مصر و
دیگری اسرائیل و یا قبرس بود. موقعی که با کشتی به جزیره انتقال داده شدم، صبح روز
۱۶/فوریه بود، به محض اینکه چشمانم را در هواپیما باز کردم، اولین پیامی که خواستم
بدهم این بود: «این پیروزی ازآن شما نیست. آنهایی که میگویند با شما دوستی کردهاند، درست رفتار نمیکنند، آنها میخواهند
هر دو طرف را بازی دهند. من هیچگاه با ترکها دشمنی نکردم. حتی از ناحیهی مادر
پیوند خونی با ترکها هم وجود دارد. صلح وبرادری تنها راه راست است. اینکه از این
به بعد مبارزه خود را بر این اساس به انجام خواهم
رسانید، امری قطعی است» . در واقع اولین موضع من سکوت مطلق بود، اما بلافاصله
معلوم شد که چنین موضعی باعث پنهان ماندن توطئه ـ به همان شیوه که بود ـ میگشت. زیستن بخاطر افشای توطئه صحیحتر بود. در راه هنگامی که از هواپیما پیاده میشدند و اندکی مرا با خود میبردند، به محض اینکه گفتم، «مرا به فاعل مجهول میسپارید؟»، بخاطر میآورم
که گفتند: «چنین شانسی به تو نخواهیم داد. دهنت را ببند و گرنه ما میبندیم».
توطئه ای که در تاریخ اول فوریه ۱۹۹۹ در آتن به جریان افتاد، پدیده ی کرد و مشکلات
ناشی از آن را بر دو راهی قرار داد؛ یا خودکشی یا ایجاد زندگی جدیدی هم در ظاهر و
هم در باطن. آمریکا که بر دنیا تسلط دارد، در حالی مرا "پاکت" ـ
همچنانکه در رسانه ها انعکاس یافت ـ کرده و به ترکیه تحویل داد که مرا به خوبی
میشناخت و میدانست چه کار میکند. تاثیر زندگی یا مرگ مرا بر نظام خود محاسبه
میکرد. آمریکا و الیگارشی یونان، احتمال زنده ماندنم را نمیدادند. مطمئن بودند که
یا خودکشی خواهم کرد یا به شیوه ای دیگر خواهم مرد. رفتارهای آنها در ابتدا هم دال
بر این بود. مرا بدون هیچ ضمانتی تحویل دادند. موضع آنها بسان مصداق ضرب المثل
" هم گوشتش و هم استخوانش مال تو" [تو صاحب بدون چون و چرای او
هستی" بود. احساسات مخالفت هم در سازمان و هم در میان خلق بسیار تحریک شده و
زمینه برای خودکشی آماده بود. از یک طرف pkk پنج هزار عضو
خود را با انگیزه عملیات انتحاری برای جنگ حاضر میکرد، از طرف دیگر افکار عمومی
ترکیه در انتظار اعدام بسر میبرند. عملیاتهای خودسوزی ادامه داشت. آمریکا و
متحدانش یونان و اسراییل بر این باور بودند. با آغاز موج کشت و کشتار متقابل و در
چنین جو متشنج و آشوب زایی در وضعیتی که حداقل اقتصاد به مدت ده سال متزلزل شده و محیطی
که پر از حس انتقامجویی است، بتوانند سیاستهای خود را عملی کنند و مطمئن بودند که
با تحریک شدن احساسات شوونیستی ترکها و ملی گرای کردها و ایجاد بن بستی لاینحل،
میتوانند آنها را به خود وابسته کنند و راه چاره ای جز وابستگی برای آنها پیش بینی
نمیکردند.
با توجه به اینکه من دیدگاهی مبتنی بر ملی گرایی کلاسیک و خشونت نداشتم، هدفشان
این بود که با اجازه دادن به ملی گرایی ابتدایی کرد به هر چه که میخواستند دست
یابند و مشکل کرد را به بازیچه بگیرند. در همان روزی که من به ترکیه تحویل داده
شدم، بعضی از رهبران ملی گرایی کرد به آتن رفتند. همه برنامهریزیها بر این اساس
صورت گرفته بود که این توطئه و خیانت، منتهی به مرگ من خواهد شد. نه تنها حقوق را
نقض کردند بلکه حتی اصول و معیارهای انسانی را هم زیر پا گذاشتند.
منبغ : اخبار روز
فرنگیس کاویان 1388 خورشیدی
برداشت باذکرمنبع بلامانع است.




فرنگیس کاویان 1388 اسلام اباد غرب
برداشت با ذکرمنبع بلامانع است.

این مطلب هیچ ربطی به موضوع وبلاگ نداره اما انقدر جالبه که تصمیم گرفتم تقدیمتان کنم.
*** نامه به پدر ***
پدر
در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب
و همه چیز جمع و جور شده. یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر».
با بدترین پیش
داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو
خوند :
پدر عزیزم،
با اندوه و افسوس
فراوان برایت می نویسم.
من مجبور بودم
با دوست دختر جدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو رو بگیرم.
من احساسات واقعی
رو با Stacy پیدا
کردم، او واقعاً معرکه است، اما می دونستم که تو اون رو نخواهی
پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش ، لباسهای
تنگ موتور سواریش
و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره.
اما فقط احساسات نیست،
پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما می تونیم شاد و خوشبخت
بشیم. اون یک تریلی توی جنگل داره و کُلی هیزم برای
تمام زمستون.
ما یک رؤیای مشترک
داریم برای
داشتن تعداد زیادی بچه.
Stacy چشمان من
رو به روی حقیقت باز کرد که ماریجوانا واقعاً به کسی صدمه
نمی زنه.
ما اون رو برای
خودمون می کاریم، و برای تجارت با کمک آدمای دیگه ای که
توی مزرعه هستن، برای تمام کوکائینها و اکستازیهایی
که می خوایم.
در ضمن، دعا می
کنیم که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه، و Stacy بهتر بشه.
اون لیاقتش رو
داره.
نگران نباش پدر،
من 15 سالمه، و می دونم چطور از خودم مراقبت کنم.
یک روز، مطمئنم
که برای دیدارتون بر می گردیم، اونوقت تو می تونی نوه های زیادت رو
ببینی.
با عشق،
پسرت،
John
.
.
پاورقی : پدر،
هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست، من بالا هستم تو خونه Tommy فقط
می خواستم بهت یادآوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به
کارنامه مدرسه که روی میزمه.
دوسِت دارم!
هروقت برای
اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.
فرنگیس کاویان 1388 اسلام اباد غرب
برداشت با ذکرمنبع بلامانع است.
دراویش قادری
![]()
از قديميترين سلسلههاي طريقت در ایران " قادریه " یا همان" دراویش قادری" از قدیمی ترین سلسله های طریقت در ایران بشمار می آیند .
موسس اين طريقت "شيخعبدالقادر گيلاني" مشهور به "قطب اعظم" ، "غوث اعظم" ویا "غوث گيلاني" است. ازوی بعنوان یکی از مشايخ بزرگطریقت یاد می شود. شیخ عبدالقادر گیلانی به سال 470 هجری قمری درمنطقه گیلان امروزی در خانواده ای متدین متولد شد.پدر ایشان سید موسی جنگی دوزفرزندسیدابی عبدالله گيلانی ی ومادرش فاطمه دخترسیدابوعبدالله صومعی .شیخ عبدالقادر مقدمات را نزد ابوذکریای تبریزی فرا گرفت و در سال 488 ه. ق به بغداد مهاجرت کرد.

وی در شهر بغداد نزد اساتید مسلم آن دیار ، از جمله ابوبکر محمد بن احمد ابوطالب بن یوسف علوم زمان را فرا گرفت و سپس در محضر علی بن ابی سعد مخزومی عارف بزرگ تلمذ نمود به تکمیل دانسته های خود پرداخت. پس از چندی در مدرسه مخزومیِ،جانشین استاد خود گردید و به وعظ و ارشاد پرداخت.دیری نپائید که آوازه زهد و تقوایش به همه جا رسید. مردم از همه نقــاط به زیارتـــش می شتافتند و نصایحـش را به جــان و دل می پذیرفتند . ایستادگی وی در ریاضت تن و خوار داشتن نفس ، شهره خاص و عام شد . وی چهل روز ،روزه می گرفت و سال ها تن به بستر نمی سپرد و خواب را برخود حرام می نمود .شیخ طریقه ای را در تصوف بنیاد نهاد که به نام خود او یعنی"قادریه" معروف شد .

پيروان اين طريقت درك حقيقت و روشني روح و وصول به حق را در قيل و قال و سماع ميدانند و معتقدند كه لذت جسم موجب شادماني روح ميشود. آنهادر مجالس ذكر خود با حضورشیخ یا مرشد دف ميزنند و به روش خاص سر و گردن خود را ابتدا آهسته و به تدريج سريعتر حركت ميدهند و تا آخرين قدرت وتوانايي خود، اين كار را ادامه ميدهند، به عالم جذبه ميروند و آنقدر به ذكر ادامه ميدهند تا به خلسه برسند و از خود بي خود شوند. در اين حالت آنها دست به اعمالي ميزنند كه هر بينندهاي راشگفتزده مينمايد. آتش ميخورند، بر آتش راه ميروند، ساج سرخ شده بر سينه ميزنند، سيخ و خنجر در زبان و گونه، گلو و شكم و كتف خود فرو ميكنند، شيشه و لامپ روشن ميجوند، اشيـــاي بزرگ را مــيبلعند و با اتصــــال شيشه و لامپ به بدن خود آن را روشن ميكنند،بی آنکه صدمــه ای به آنهــــا وارد شده و یا خطری سلامتشـــان را تهدید نماید.
آنها اعتقاد دارند در حالت سماع چنان از خود بي خود مي شوند كه چون شيخ خنجر يا شمشير را در بدنشان فرو مي سازد، هيچ دردي حس نمي كنند و مدتي هم با وجود آن شيء در بدن به سماع ادامه مي دهند.. آخر كار شيخ (يا مرشد) آن را از بدنشان بيرون مي كشد و زخم به سرعت خوب مي شود و جز اثر نامحسوسي از آن باقي نمي ماند. البته اين اعمال هميشه انجام نمي شود و گاه در شرايطي خاص يا براي ايجاد باور در يك تازه وارد صورت مي گيرد.
قادریه در نقاط مختلف ایران (عمدتا" در کردستان ) و برخی از ممالک دیگر از جمله هندوستان ، ترکیه و بخشهائی از اروپای شرقی (منطقه بالکان ) و برخی از کشورهای عربی از جمله عراق و مراکش رواج یافت و هنوز هم گروه هایی از عرفا به طریقه مزبور تعلق دارند .

![]()
ذكر دراويش قادري بر دو نوع، يكي ذكرنشسته به نام "تهليل" و ديگري ذكر ايستاده به نام"هره" . ذكر نخست، ذکری است که دراویش حلقهوار نشسته و شخص شیخ يا مرشد رهبري ذكر را بر عهده ميگيرد. او در حلقه مريدان قرار گرفته ودر حالـــي كه تسبيحي در دست دارد به رهبري ذكر دراويش ميپردازد.در ذكر دوم دراويش به صورت ایستاده و تشكيل حلقه ای را مي دهند که در وسط آن شیخ یا مرشد ايستاده و رهبري ذكر را به عهده ميگيرد. دف نوازی و خواندن اشعار حاوی اسماءالحسنی بعنوان ذکر در این مراسم حالتی از تهییج درونی را در بردارد که تاثیر مستقیم آن بر سیستم عصبی انسان است که کاهش درد و جلوگیری از خونریزی را به دنبال دارد
طریق قادریه بیشترین شهرت خود را مدیون ریاضتهای جسمانی است و اساس این طریقت بر تحمل مشقتهای طویل المدت برای نائل شدن به توانائیهای خارق العاده استوار می باشد .
دراويش قادری بسيار كم مي خورند، حتی در حد خرمايي در روز، با اين حساب وقت زيادي دارند كه به انجام مراسم مذهبي و آئين هاي ويژه خود بپردازند. معمولا" در اتاقي خالي از همه ترئينات، به نيايش مشغول می شوند.
" انسان داراي قدرت هاي خارق العاده اي است و مي تواند اين قدرت ها را در نزديك ساختن و پيوند خويش با درون خويش به كار گيرد، از همه دنيا و آنچه در او هست بگذرد و وارد جهاني سراسر عشق و شور و جذبه شود."
فرنگیس کاویان 1388 اسلام ابادغرب
برداشت با ذکرمنبع بلامانع است.

آهنگ بسیار زیبای ها دنگ با صدای استاد ناصر رزازی

آهنگ بسیار زیبای چاو رش با صدای دیار (شکاکی)

آهنگ بسیار زیبای قه لای سنگ باران با صدای حسین صفامنش(سورانی)
فرنگیس کاویان 1388 اسلام اباد غرب
یرداشت باذکرمنبع بلامانع ست.
2 - آهنگ شنیدنی از بانوی خوش صدا شریبان کردی با نام فرمان(دستور)
3 - آهنگ فوقالعاده ای از هنرمند حه مه (احمد) حاجی به نام خانومان(بانوان)
فرنگیس کاویان ۱۳۸۸ اسلام اباد غرب
برداشت با ذکرمنبع بلامانع است.

محمدرضا رحيمي
معاون اول احمدی نژاد دردولت دهم
بالاترین مقام کرد پس از انقلاب
محمدرضا رحيمي، متولد روستاي سريش
آباد شهر قروه و از شيعه هاي کردستان است. وي 59 ساله است و از رشته حقوق در
دانشگاه تهران فارغ التحصيل شده و مدتي در شهرهاي قروه و سنندج دادستان بود.
رحيمي در دهه هفتاد مدتي رئيس انجمن شهر سنندج شد و سپس به عنوان استاد درس حقوق
دانشگاه آزاد مشغول به کار شد. پس از آن براي مدتي کوتاه مسوول بخش حقوق دانشگاه
آزاد در تهران و در سال 1372 استاندار کردستان شد. در انتخابات دوم خرداد، محمدرضا
رحيمي که حامي ناطق نوري بود، تلاش بسياري براي راي آوردن ناطق كرد و مي گويند
تخلفاتي نيز براي اين هدفش انجام داد.
در زماني كه وي استاندار دولت رفسنجاني در كردستان بود، رئيس جمهور وقت به اين
استان سفر كرد. وي از 4 شهريور 72 تا 6 شهريور 76 استاندار کردستان بود.
پس از روي کار آمدن مجلس هفتم، او رييس ديوان محاسبات شده و گفته شد که دکترايش از
يکي از موسسات فرانسه گرفته شده است!
استاندار سابق کردستان، در انتخابات رياست جمهوري سال 84 از هاشمي حمايت کرد، اما
بعد از انتخاب دكتر احمدي نژاد با وي رابطه حسنه اي برقرار کرد.
محمدرضا رحيمي در ديوان محاسبات کشور اقدامات مختلفي انجام داد.پست بعدی رحیمی
نماینده ومشاوردر امور مجلس دولت وریس
جمهور تا پایان دولت نهم بوده است.
البته برای خودم هم کرد بودن رحیمی جای شک
دارد زیرا قروه ساکنین ترک نژاد بسیاری دارد.
فرنگیس کاویان 1388 اسلام اباد غرب
برداشت باذکرمنبع بلامانع است.

سایت خبرآنلاین در خبری مدعی شد :
کیهان کلهر نوازنده برجسته کمانچه جمعه شب گذشته در فرودگاه امام خمینی تهران بازداشت شد.
کیهان کلهر نوازنده کمانچه و آهنگساز که در سال بیش از 50 کنسرت خارجی در سراسر جهان دارد، جمعه شب گذشته در حالی که برای اجرای برنامه ای در فرانسه عازم این کشور می شد بازداشت شد.
به گفته نزدیکان وی او جمعه شب را در بازداشتگاه گذرانده اما ظاهرا قرار بوده که دیشب (شنبه) آزاد شود. سروان اکبری یکی از فعالان بخش ارتباطات پلیس فرودگاه ماجرای بازداشت کلهر را در حیطه کارهای مربوط به حوزه اش نمیداند و پیگیریهای خبرنگار روزنامه خبر منجر به صحبت با فردی می شود که خودش را "محمد محمدیان" یکی از مسئولین اداره گذرنامه فرودگاه امام معرفی می کند. "صحبت درباره این پرونده باید فقط از طریق دادسرای فرودگاه انجام شود. ما نمی توانیم نه تنها اطلاعات این پرونده که اطلاعات هر پرونده دیگری را هم بدهیم. این مسائل محرمانه است. "
از آنجا که دادسرای فرودگاه تنها در ساعات اداری پاسخگو است پیگیریها درباره دلیل این بازداشت همچنان ادامه خواهد داشت اما هنوز اطلاعات دقیقی مبنی بر دلیل بازداشت کلهر در دست نیست.
کیهان کلهر از جمله برجسته ترین نوازندگان موسیقی ایرانی است که در خارج از ایران از شهرت بسیار زیادی برخوردار است. او که یکی از اعضای گروه بین المللی جاده ابریشم است با نوازندگان بزرگی چون "یو یو ما" که لقب بزرگترین ویلن سلیست جهان را دارد و همچنین گروه های معتبری چون بروکلین رایدر همکاری داشته است.
همچنین کلهر تا به حال دو بار نامزد دریافت جایزه گرمی که به اسکار موسیقی شهرت دارد بوده است. پس از اینکه این نوازنده و آهنگساز همکاری اش با استاد شجریان و حسین علیزاده را قطع کرد چند آلبوم از جمله "شهر خاموش" را که به یاد کودکان حلبچه ساخته بود منتشر کرد.
کیهان کلهر تا ساعاتی پس از ساعات اداری شنبه نیز همچنان در بازداشت به سر می برد.
آخرین خبرها از لغو کنسرت پاریس حکایت میکند.
حمیدرضا نوربخش که ظاهرا کلهر را همراهی می کرده است در گفت و گو با خبرنگار روزنامه خبر درباره این ماجرا گفت: به هر حال چون از طرف اداره گذرنامه ایشان به مشکل برخورده بودند باید تا صبح در آنجا می ماندند ولی ساعت 2 و نیم ظهر امروز(شنبه) این مشکل رفع شد و ایشان هم قرار است تا با اولین پرواز راهی فرانسه شوند تا به کنسرتشان در پاریس برسند.
کیهان کلهر جمعه شب در حالیکه برای اجرای برنامه در فرانسه راهی این کشور می شد در فرودگاه امام بازداشت شده بود
فرنگیس کاویان 1388 اسلام آباد غرب
برداشت باذکرمنبع بلامانع است
جهت دریافت فایل فرهنگ لغت هژار به سایت کردکرمانج مراجعه نمایید
جهت ورود به سایت کرد کرمانج روی ورودکلمه کلیک نمایید

فراسیدن ایام شهادت مولی الموحدین ،فرزندکعبه ،مولی متقیان ،امام اول شیعیان،همسر فاطمه، حیدر کرار امیرالمومنین علی علیه السلام برتمامی شیعیان ومحبان ان امام همام تسلیت باد.

زليلی من شنيدم يا علی گفت
به مجنون هم رسيدم يا علی گفت
مگر اين وادی دارالجنون است
که هر ديوانه ديدم يا علی گفت
يقين پروردگار آفرينش
به مخلوقات عالم يا علی گفت
نسيمی غنچه ای را باز می کرد
به گوش غنچه کم کم يا علی گفت
سرشک لاله گل را شستشو داد
گل از اين لطف شبنم يا علی گفت
شنيدم کودک شيرين زبانی
چو می جوشيد زمزم يا علی گفت
خمير خاک عالم را سرشتند
چو برمی خاست آدم يا علی گفت
مسيحا هم دم از اعجاز می زد
ز بس بيچاره مريم يا علی گفت
علی را ضربتی کاری نمی شد
گمان ابن ملجم يا علی گفت
مگر خيبر ز جايش کنده می شد
يقين اينجا علی هم يا علی گفت

صلح کردهای ترکیه با دولت : از واقعیت تاسراب
منبع : رادیو زمانه
دولت ترکیه میگوید زمان آن رسیده که به طور مستقیم به ناراحتیهای چندین سالهی کردهای آن کشور پرداخته شود. آقای رجب طیب اردوغان، نخستوزیر ترکیه روز جمعه از یک راه حل بنیادی سخن گفت که به توصیف وی، برای پایان دادن به مناقشهی دیرینه با کردهای جداییخواه تهیه شده است.
نخستوزیر ترکیه دو هفتهی پیش برای نخستین بار در کوشش برای پایان دادن به شورش کردها با رهبر حزب «جامعهی دموکراتیک» که از کردهای ترکیه هواداری میکند، ملاقات کرد. آقای رجب طیب اردوغان، جزییات طرح تازهاش را فاش نکرد. اما گفت مقامهای دولتش سرگرم بررسی طرح صلحیاند که میتواند شامل آموزش زبان کردی و حذف اشاره به ترک بودن برای تعریف شهروندی باشد.
در این باره با آقای رضا شجاعی، وکیل دادگستری در ترکیه و عضو جامعهی حقوق بشر آن کشور گفت و گو کردم و نخست از او پرسیدم چه عواملی پیش آمده است که دولت ترکیه که از حزب اسلامی «عدالت و توسعه» هم میآید، خواهان حل مناقشه با کردهای جداییطلب شده است؟
بسیار فاکتورهای مهمی در این روند نقش بزرگی داشتند. این موضوعات زمانی حوزهی وسیعی پیدا کرد که آقای باراک اوباما اعلام کرد نیروهای آمریکایی تا سال ۲۰۱۱ خاک عراق را ترک خواهند کرد. بعد از ترک خاک عراق توسط نیروهای آمریکایی، یک خلأ بخصوص در شمال عراق به وجود خواهد آمد.
دولت آمریکا به هیچ وجه نمیخواهد اجازه بدهد که بعد از ترک عراق در آنجا تشنج ایجاد بشود؛ اینکه منافع آمریکا در آنجا مستمر و دائم است و باید آن را بتواند حفظ کند. در نتیجه مرتب به دولت ترکیه فشار آورد که این مسألهی کردها را به صورت ظاهری و صوری هم که شده، حل کند.
در نتیجه باید به این دو مطلب اشاره کنم. یکی اینکه کردها واقعاً دیگر مانند آن برنامهای که قبلاً اعلام کرده بودند، تجزیهطلب نیستند. آقای عبدالله اوجالان و حزب دموکراتیک اجتماعی ترکیه که در مجلس دارای ۲۱ کرسی است، اعلام کرده است که ما در یک جمهوری به نام جمهوری دموکراتیک ترکیه میخواهیم زندگی کنیم.
دولت طیب اردوغان هم که اشاره کردید، خواهان حل بنیادی مسألهی کرد نیستند. چون مسألهی کردها در داخل ترکیه متأسفانه حل نمیشود و مثل مسائل دیگر از بیرون به دولت ترکیه دیکته میشود.
ولی باز هم به نظر من، برای خلق کرد، پیروزی بسیار بزرگی است چون کردها خواهان این هستند که پلیسهای کردزبان در منطقه خدمت بکنند که آقای اردوغان هم دیروز اشاره کرد که ما پلیسهایی که زبان کردی بلدند، خواهیم گذاشت.
البته یک مقدار با کلمات بازی کردهاند. چون کسی کردی بلد نیست. یا کسی کرد است یا نیست.
ولی همین که قبول کردهاند پلیسهای کرد خدمت کنند، مسألهی خیلی بزرگی است یا ایجاد کرسیهای زبان کردی در دانشگاههای ترکیه و بعد هم دادن بعضی استقلالها به شهرداریها و اختصاص سهمیه از بودجهی کشور برای عمران و آبادی مناطق کردنشین، (نکته مثبتی است.)
همین قدر که ترکیه بعد از نزدیک به ۱۵۰ سال قبول کرده است که یک کردی در ترکیه وجود دارد، این پیروزی بزرگی برای خلق کرد است. ولی باز هم میگویم، دولت ترکیه به لحاظ قلبی خواهان حل این مسأله نیست.
آیا اینکه دولت حاضر به دادن حقوق بیشتری به کردها شده است، میتواند به منظور تقویت امنیت منطقهای و بهبود شانس ترکیه برای ورود به اتحادیه اروپا باشد؟
البته اتحادیه اروپا از بدو تأسیساش و از زمانی که دولت ترکیه خواهان ورود به چنین جامعهای شد، بارها به مسألهی کردها اشاره کرده است. یعنی تنها جامعه بینالمللی که به مسألهی کرد حساسیت نشان داده است و خواهان حل دموکراتیک آن شده است.
ما باید بُعد نظامی مسأله را درنظر بگیریم. آیا «پ.ک.ک.» (حزب کارگران کردستان) اسلحه را ترک خواهد کرد؟ سلاحهایش را به نیروهای دولتی تسلیم خواهد کرد؟ و یا اینکه مثل بعضیها از طرف دولت گول زده شده و بعضیها خلع سلاح و قتل عام خواهند شد؟
چون آقای عبدالله اوجالان توسط وکلایی که دارد، اعلامیهای منتشر کرد که اعلام کرده است ما باید مطمئن بشویم که دولت ترکیه در این مسأله جدی است. رییس ستاد ارتش ترکیه هم به این مسأله اشاره کرده است. ولی اینها میگویند به بُعد نظامی مسأله هیچ کسی اشاره نمیکند و در حقیقت هنوز اینکه چه کسی چه میخواهد اعلام نشده است.
قرار بود آقای عبدالله اوجالان در ۱۵ آگوست بیانیهای صادر کند و خواستههای خلق کرد را اعلام کند. حزب دموکراتیک اجتماعی که در مجلس نماینده دارد، خواهان این است که آقای عبدالله اوجالان هم طرفی از این مذاکرات باشد؛ حالا تا چه حد بتوانند این دولت را قانع کنند. چون واقعاً اگر آقای اوجالان طرف این مذاکره قرار بگیرد، این مسائل راحتتر حل خواهند شد.
ولی گفتم مسأله بُعد نظامی قضیه است. اگر بُعد نظامی قضیه حل شود، منطقه استقرار خواهد داشت. ولی اگر حل نشود، امکان اینکه منطقه را به وضع بحرانیتری پیش ببرد، زیاد است. چون فردا کردهای ایران هم همین را خواهند خواست و حق طبیعیشان هم هست. امروز در شمال عراق یک دولت خود مختار است؛ چرا در جنوب نباشد؛ چرا در ایران نباشد؟
به این علت، حل کردناین مسأله به طور بنیادی از طرف دولت ترکیه در دستور روز نیست؛ فقط یک مقدار آرایش دادن مسأله و دادن بعضی چیزها به کردها مطرح است. البته گفتم، بیشتر به خاطر مسألهی کردستان است و ترک نیروهای نظامی آمریکایی در عراق.
مخالفان و سیاستمدارانی هم در ترکیه هستند که مخالف دادن امتیاز به شورشیان کرد هستند. آنها میگویند دادن امتیاز به کردها کشور را تقسیم میکند. به نظر شما منظور آنها چیست؟
ببینید؛ حزبی داریم به نام «حزب حرکت ملی» که این یک حزب ناسیونالیست است؛ یک حزب راستگرای افراطی است. این حزب از جنگ داخلی ترکیه بهرهبرداری انتخاباتی میکند. وقتی که سربازها در آنجا کشته میشوند، اینها شعار میدهند و پرچمهای ترکیه را حمل میکنند. یعنی این جنگ برای اینها یک نعمت است. اگر یادتان باشد یکی هم میگفت جنگ برای ایران نعمت است.
این جمله را آقای خمینی میگفت.
بله. اینجا هم جنگ را برای خودشان نعمت میدانند. چون از این جنگ قاچاقچیها استفاده میکنند و تسلیحات نظامی فروخته میشود. این جنگ اگر تمام شود، دولت ترکیه واقعاً بحران اقتصادیاش پشت سر گذاشته میشود و شکوفایی اقتصادی پیدا خواهد کرد.
این جنگ باید تمام بشود و به این علت است که امروز من از اردوغان ستایش میکنم. واقعا اینها را باید حزبهای سوسیالدموکرات ترکیه حل میکرد و متأسفانه حزبی که اسلامگراست، دارد حل میکند. این قابل ستایش است. به هر صورت قبول کردن این حق و حقوق، برای کردها پیروزی بزرگی است.
ارتش در این میان چه نقشی دارد؟
البته در ارتش ترکیه هم تصفیههای بزرگی انجام شده است. این ارتش، ارتش دو سال قبل نیست. میدانید که عدهای از ارتشیها به علت کودتا، از ژنرالهای بازنشسته تا کسانی که معاون ستاد ارتش، فرمانده نیروها یا فرمانده پادگانها بودند، الان در زندان به سر میبرند و محاکماتشان در دادگاه جزایی ادامه دارد.
به ارتش ضربه خورد. ارتش ضربهی بسیار بزرگی خورد. ارتش دیگر مثل ارتش سابق نیست که بخواهد تحکم به کار ببرد؛ یعنی حکم بدهد. ولی ستاد ارتش هم اعلام کرده است که ما هم خواهان حل مسأله هستیم؛ ولی به شرطی که اسلحهشان را تحویل دهند و بیایند تسلیم شوند.
در صورتی که این مسأله طبق خبرهایی که در پشت اتاقها و در محافل سیاسی گفته میشود، قرار است سران نظامی حزب «پ.ک.ک.» به خارج از کشور انتقال پیدا کنند؛ چریکهای «پ.ک.ک.» از کوهستانها به منزلشان برگردند و به خانوادههایشان دولت غرامت بدهد. یعنی مسائل بزرگی در حال حل شدن است. بازهم میگویم، تا بنیادی حل شدنش ما هنوز فاصلهی زیادی داریم.
این طرح آشتی با کردها که از سوی دولت ترکیه اعلام شده است، چه تأثیری به طور مثال در منطقهی کردستان ایران خواهد گذاشت؛ جایی که روزنامهنگاران و فعالان جنبش مدنی، به دلیل طرح همین مسائلی که الان دولت ترکیه اعلام کرده است، در زندان به سر میبرند؟
اگر فراموش نکرده باشیم، فکر میکنم ۷-۶ ماه قبل بود که حزب «پژاک» از مبارزهی مسلحانه دست کشید. خبر داشتید که این باز هم به خاطر فشار دولت باراک اوباما بود.
در ایران هم چنین مسألهای رو به حل خواهد رفت. چون اگر حل نشود، این مسأله بیشتر بُعد نظامی که پیدا نمیکند، چون پژاک از مبارزهی مسلحانه دست کشید. آنها هم بالاخره دولت ایران را راضی خواهند کرد که بعضی از حق و حقوق کردها را به رسمیت بشناسد.
من فکر نمیکنم مبارزهی مسلحانه یا درگیری شدید نظامی در آنجا پیش بیاید؛ ولی باز هم به مذاکرات این طرف، یعنی در داخل ترکیه بستگی دارد و این که تا چه حد مسأله را در چه روندی حل کنند.
و مسألهی حقوق بشر هم حل شود.
بله. یعنی دیگر دولت ترکیه را مرتب به خاطر مسألهی حقوق بشر مورد مذمت قرار ندهند. ترسی از حقوق بشر نداشته باشد. این که واقعاً الان بسیاری از مبارزان کرد به خاطر یک کلمه کردی استفاده کردن در زندان هستند.
الان در زندان ما افرادی داریم که چرا به آقای اوجالان آقا گفتید. ما الان کسانی از وکلا داریم که در زندان هستند. یک کلمه آقا گفتن جرم است. شما میتوانید بگویید آقای هیتلر، ولی آقای اوجالان نمیتوانید بگویید. سران کودتای نظامی ترکیه را میتوانید آقا خطاب کنید.
بسیاری مسائل در ترکیه حل خواهد شد و این دست ترکیه را در مسائل اقتصادیاش و اجتماعیاش باز میگذارد. صلح برای ترکیه بسیار فایده خواهد داشت و در آینده لمس خواهیم کرد. چون کردها نیروهای مولد کشور هستند.
یعنی این خاک ترکیه متعلق به ترکها و کردها است. مال هر جفت این قوم است. ما هیچ وقت نمیتوانیم بگوییم این خاک مال ماست. یعنی قبل از این که ترکها به آناتولیا بیایند، کردها در آنجا زندگی میکردند. اینها تاریخی است. ما نمیتوانیم انکارشان کنیم.
منبع :سایت اخبار بلوچ به نقل از رادیو زمانه
فرنگیس کاویان 1388 خورشیدی اسلام اباد غرب
برداشت با ذکر منبع بلامانع است.

کردستان ترکیه
کردستان ترکیه منطقه وسیع کرد نشین در شرق کشور ترکیه است. جمعیت کردهای ترکیه ۱۵ میلیون تن تخمین زده میشود. ترکیه حدود ۷۲ میلیون تن (براورد ۲۰۰۸) جمعیت دارد، که حدود ۸۰٪ مردم ترک و ۲۰٪ نیز کرد هستند.
بسیاری از شهرهای کردستان ترکیه طی سالهای اخیر به علت نارضایتی مردم کرد از وضع موجود صحنه آشوب و درگیری بوده. احزابی مانند پ.کا.کا از این منطقه میباشند. بسیاری از کردهای ترکیه به استانبول مهاجرت کردهاند. به طوری که استانبول بزرگترین شهر کرد نشین ترکیه مبدل گشتهاست. یکی از دلایل نپذیرفتن ترکیه در اتحادیه اروپا تا حالا مشخص نشدن وضیعت کردها در ترکیه و مشخص نشدن وضعیت زندانیانی مانند عبداله اوجالان رهبر حزب کارگران کردستان ترکیهاست. اتحادیه اروپا خواهان یک همهپرسی سراسری در ترکیه در باره وضعیت کردستان میباشد اما دولت ترکیه تا کنون زیر بار این حرف نرفتهاست. به قول سیاست مداران کشور ترکیه «راه اتحادیه اروپا از دیاربکر میگذرد». دیاربکر یکی از شهرهای اصلی کردستان ترکیه میباشد.
پیشینه
مبارزات کردها در دوره عثمانی علیه سلطه ترکها برقرار بود یکی از نمونهها شورش و مقاومت یزدانشیر امیر بوتان بود. با تلاشی امپراطوری عثمانی و متعاقب آن معاهده سور و بعدها با معاهده لوزان که قرار دادی در به رسمیت شناختن حقوق ملی کردها بودند. در این قراردادها ایجاد دولت کردستان در خاک امپراطوری عثمانی سابق منظور شده بود ولی در اثر مقاومت کردها به رهبری شیخ محمود برزنجی درمقابل ارتش انگلیس در خاک کردستان عراق امروزی این قراردادها اجرا نشدند.
مهمترین حرکتی که در کردستان ترکیه بوقوع پیوست، تشکیل جمهوری آرارات در سال ۱۹۲۷ در کردستان ترکیه بود. جمهوری آرارات توسط روشنفکران کرد و خاندان بدرخانیان برپا گشته بود توسط حکومت ترکیه سرکوب گردید.
فرهنگ و مردم
درباره وضعیت زنان در کردستان ترکیه باید گفت آمار قتل ناموسی در این منطقه بسیار بالا است. قتل ناموسی عبارت است از کشتن زنان به دست خویشاوندان خودشان. زنان قربانی قتل ناموسی ممکن است مطابق عُرف رفتار نکرده باشند: گاه فقط صحبت کردن با مردی غریبه و یا قربانی یک تجاوز جنسی بودن کافی است. قتل ناموسی جرم محسوب شده و مجازات قانونی دارد، با این حال هنوز انجام میشود.
استانها
کشور ترکیه ۸۱ استان دارد. ۲۱ استان در کردستان ترکیه هستند. ۳ استان جدید نیز در آغاز دهه ۹۰ در کردستان ترکیه در بخشهایی از این استانها بوجود آمدند:
- دیار بکر Diyarbakır (آمد)
- وان Van
- قازیانتپ (دیلوک)
- بینگول Bingöl (چیولیک)
- آدیامان Adıyaman (سمسور)
- الازیغ Elazığ (خارپوت)
- باتمان Batman
- تونجلی Tunceli (درسیم)
- ماردین Mardin
- حکاری Hakkâri (جولامیرگ)
- آغری Ağrı
- سعرد Siirt
- استان موش Muş
- بتلیس Bitlis
- ارزنجان Erzincan
- ارزروم Erzurum
- قارص Kars
- ملاطیه Malatya
- شانلیاورفه Şanlıurfa
- شرناق Şırnak
- استان ایدیر Iğdır
- اردهان Ardahan
فرنگیس کاویان اسلام آباد غرب 1388 خورشیدی
برداشت با ذکر منبع بلامانع است.


فرنگیس کاویان ۱۳۸۸ اسلام اباد غرب
برداشت با ذکرمنبع بلامانع است.
دانلود آهنگ بسیار زیبا از مرحوم استاد سید علی اصغر کردستانی
دانلود آهنگ بسیار زیبا از مرحوم استاد حسن زیرک --امان دکتر
دانلود آهنگ بسیار زیبا وجدید استاد ناصر رزازی -- زاوا
دانلود آهنگ بسیار زیبا از ذکریا عبدا.. -- نه مزانی
دانلود آهنگ بسیار زیبا از گووند --سفر خوش
دانلود آهنگ بسیار زیبا از استاد شوان پرور -- لیلا

شیرین و شیرین
با صدای خواننده قدیمی شهاب جزایری
اولین خواننده این اهنگ در دهه پنجاه شمسی
ایشن لهدوریت فره هولمه
شیرین گیان - شیرین آی گشت کهس
چه نه بیستون غه م له کولمه
شیرین گیان - کو بیستون چهس
کو وهکی بیستون ارام چو خاکه
شیرین گیان - له تورهش کیشم
له کو وهکی غهمت جهرگم پرچاکه
شیرین گیان - هی نازدارهکهم
شیرین و شیرین شیرین گشت کهسم
ناز دار شیرین - ناز شیرین - شیرین گشت کهسم
عشق تو داسه تیشه وه دهسم
عشق تو داسه تیشه وه دهسم
وه زهخم تیشه عُقده خالی کهم
شیرین گیان - عُقدهی وه رینم
و زوان تیشه نال و زاری کهم
شیرین گیان - تیشه کی شینم
یهشو ارای چه له بیستون ناد
شیرین گیان - دهنگهکی تیشهم
هاتمه له خواوت نازت وهکیشم
شیرین گیان - هی نازدارهکهم
شیرین و شیرین شیرین گشت کهسم
ناز دار شیرین - ناز شیرین - شیرین گشت کهسم
عشق تو داسه تیشه وه دهسم
عشق تو داسه تیشه وه دهسم
جهت دانلود آهنگ روی کلمه کردوکردستان کلیک نمایید.
فرنگیس کاویان اسلام اباد غرب 1388 خورشیدی
برداشت با ذکرمنبع بلا مانع است.
ابیات زیر شعر آهنگ به شم از آلبوم نیشتمان استاد نجم الدین غلامی از هنرمندان بزرگ کرد است که به همراه لینک آهنگ تقدیم میگردد .

**** به شم ****
(سهم من)
شه م بوم شوعله بوم آمان پروانه ام کردی
فره عاقل بوم آمان دیوانه ام کردی
ته یی به و نیه ته یی نه و
خوش هاتی بان چه و
به نوور وی مانگه ای په چه نی یه برزه
ماچ دوس کردن ای وه ترس ولرزه
ته یی به و نیه ته یی نه و
خوش هاتی بان چه و
باواند به رمی آخ وی چه ویله ته وه
وی زنجیر اخ وی لای ده مه ته وه
ته یی به و نیه ته یی نه و
خوش هاتی بان چه و
دوس اول خاص هاوار آخر میل سردم
ته رکم کردیده هاوار وه قه صه مرد م
ته یی به و نیه ته یی نه و
خوش هاتی بان چه و
برای دانلود اهنگ بر روی کلمه کرد وکردستان کلیک کنید.
برداشت با ذکرمنبع بلامانع است.
فرنگیس کاویان 1388 اسلام آباد غرب

گذري بر احمد عزيزي
زندگينامه:
عزيزي در چهارم دي ماه 1337 در سر پل ذهاب كرمانشاه به دنيا آمد. وي در كودكي با
عشاير سياه چادرنشين حشر و نشر فراوان داشت و قبل از رفتن به دبستان، خواندن و
نوشتن را بدون داشتن معلم و تنها از روي كنجكاوي و تأمل و دقت از نوشتههاي روي
تابلوها و اسامي خيابانها و... به خوبي فرا گرفت.
وي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي به دعوت شمس آل احمد به تهران آمد و موفق به ديدار
شهيد آيتالله مطهري شد. وي با آغاز جنگ به همراه خانواده به تهران آمد و سپس براي
مدتي ساكن شهرستان نور شد سپس در تهران اقامت گزيد و به همكاري با روزنامه جمهوري
اسلامي پرداخت.
آثار:
«كفشهاي مكاشفه» 1367، «شرجي آواز» 1368، «خابنامه و باغ تناسخ» 1371، «ترجمه زخم»
1370، «باران پروانه» 1371، «رودخانه رؤيا» 1371، «ملكوت تكلم»، «سيل گل سرخ»
1352.
ابرهاي اجابت
اي خداي مهربان و پاك ما!
دفن كن شمشير را در خاك ما
ما ز شرك و شمر و شيون خستهايم
ما ز برق كوه آهن خستهايم
سوختيم اي كرت كار بامداد
ما نداريم ابر و باران را به ياد
شهر باران را به رومان باز كن
خاكمان را معدن آواز كن
نسل ما صد پشت خنجر ديده است
قرنها اين خاك قيصر ديده است
خان عليا، خان سفلي، خان خواب
خان صد شبنم ده و صد پاچه آب
بارالها! عرصه بر گل تنگ شد
روح شبنم در صحاري سنگ شد
بارالها! ناودانهامان كرند
خوشههامان خسته و ناباورند
خاك ما نسبت به گل مسؤول نيست
كشت شبنم بين ما معمول نيست
ما به تعويق زمان افتادهايم
ما به كنج كهكشان افتادهايم
از تو ميجوييم سمت باد را
سايههاي سبز بيفرياد را
ما گرفتاريم با جرمي جهول
در ظلومستان عصري بيرسول
رقص ما برگردد تشييع تن است
بهترين آوازمان از شيون است .....
نهر راه سبزه را گم كرده است
نرخ زيبايي تورم كرده است
جز صداي شوم شبنم خوارها
نيست باغي در طنين سارها
نسترن رسواي خاص و عام شد
خون داوودي مباح اعلام شد
زاهدان رفتند شب با قافله
نيست آواز نماز نافله .....
شطحي از احمد عزيزي
چترهاي آسمانيمان را باز كنيم، خدا ميبارد بر كوه، ابرها بر شانههاي
كوه سنگيني ميكنند، آنان را تا نزد آلاچيقهاي خود راه دهيم.
دارد باران ميبارد، اطراف چادر را با سرنيزههاي آبائيمان گود كنيم.
امشب مرواريد از آسمان خواهد باريد، بايد منتظر تگرگ باشيم، تگرگ زيبا،
تگرگي كه گردنبند پاره فرشتگان است؛ تگرگي كه ناودان ما را پر از دانههاي
الماس ميكند.
باد ميآيد، گيسوان خويش را چون بيد بر دشت بگسترانيم، آتش، آتش مقدس
را روشن كنيم كه هديه الهه نور به آدميان است.
بر گرد آتش گرد آييم و از روزگاران كهن سخن گوييم، خرگوشها در خواب خشيتاند،
و خرسها خرناسههاي خود را براي فصل جاري شدن آبها ذخيره ميكنند. فصل، فصل
شكار شاپركهاست. مهر ماه است. جشن مهرگان بگيريم. خوشههاي انگور طلايي شدهاند،
خورشيد تاك برافروزيم.
بگذاريم سنگپشتها در ميان سنگها آرام بگيرند، خلوت بركهها را بيهوده
بر هم نزنيم، نگذاريم گزندي به مورچه برسد، نگذاريم كس از ديوار باغ، بالا
رود. به همديگر عشق و هندوانه تعارف كنيم!
فردا پشتبامهاي ما سنگين خواهد شد. پاروزنان درياي برف را فراموش
نكنيم. از پشت شيشههاي مهگرفته و از كنار چراغهاي گردسوز براي همه چراغهاي
زنبوري كه اكنون بر بالاي كندوي رَفهاي از ياد رفتهاند پيام بفرستيم
دوباره براي بازگشت چراغهاي پيسوز دعا كنيم و چراغهاي توري زيبا كه ما را
به ياد عروسي شكوفههاي سپيد مياندازند.
بياييد تركخوردگيهاي تعصب را درمان كنيم، روي زخم دلها نمك بپاشيم،
بياييد براي تندرستي مادران باردار و بر چيدن سيمهاي خاردار دعا كنيم.
چيزي ديگر به عيد عود نمانده است خود را مانند آيينه پاك كنيم.
Farangis kavian 1388 eslam abad gharb 1388 khorshidy
برداشت با ذکرمنبع بلامانع است.
خالو قربان
از رشادت تا خیانت
خالو قربان از اهالی هرسین درۀ گاماسب در ۱۲۹۳ ق در نزدیکی بیستون کرمانشاه متولد شد. درباره پیشینۀ او اطلاع چندانی در دست نیست، لیکن وی سالهای زیادی را در خانه مخبرالدوله و دیگر شخصیتهای سیاسی در تهران به فراشی مشغول بود و آنگاه در قزوین و گیلان به شغل جمع آوری کتیرا اشتغال داشت، تا اینکه در ۸ شوال ۱۲۳۶ق / ۲۷ خرداد ۱۲۹۷ ش به خاطر حکایاتی که از سودآور بودن اشتغال در جنبش جنگل شنیده بود جذب جنبش شد و به حاجی احمد پیوست.۱
خالو قربان در ۱۳۳۷ق / بهار ۱۲۹۷ ش با دکتر حشمت در لاهیجان به سر میبرد و مسئولیت گروهی از اکراد و الوار را بر عهده داشت. سپس در ۱۳۳۸ ق/ ۱۲۹۸ ش به همراه حاجی احمد به کوچک خان پیوست.۲
خالو قربان که قبلاً در نواحی کردستان و کرمانشاهان به نفع عثمانیان و آلمان عمل میکرد و با روسها میجنگید با بروز ضعف آلمان در جنگ و تفوق روس و انگلیس، به دنبال پناهگاهی میگشت که همراه افرادش و اسلحه و مهمات و دو عراده توپ که از روسها گرفته بود به گیلان رفت و در سایه میرزا کوچگ خان قرار گرفت.۳ وی به خاطر شجاعتش از زعمای جنبش جنگل به حساب میآمد.۴
به موازات تغییر جهت جنبش گیلان به سبب تمایل عدهای از اعضا به روسیه از جمله احسانالله خان، خالو قربان نیز رنگ عوض کرد و از میرزا فاصله گرفت. وی با به دست آوردن مقداری مهمات و تقسیم بین چریکهای تحت فرماندهی خود به صف مخالفین میرزا کوچک خان پیوست.
در شوال ۱۳۳۸ق/ تیر ماه ۱۲۹۹ خالو قربان به سرسخت ترین گروه بلشویکها پیوست که با کوچک خان منازعه و کمیسارهای او را از رشت اخراج کرد. در دولت کمونیستی که در آنجا تشکیل شد خالو قربان وزیر جنگ گردید.۵
خالو قربان با متلاشی شدن انقلاب سرخ و اعلان جمهوری موقت در گیلان مجدداً به میرزا کوچک خان نزدیک شد. در اثر تفرقهای که ایجاد شده بود نهضت جنگل به تدریج محدود و ضعیف گردید. رضاخان میرپنج که پس از کودتای ۱۲۹۹ یکه تاز میدان سیاست شده بود تصمیم به قلع و قمع نهضت گرفت 6
در ۶ مه ۱۹۲۱/ ۱۶ اردیبهشت ۱۳۰۰ کمیته انقلاب ایران با عضویت پنج نفر ۱. میرزا کوچک خان، ۲. حیدر عمواوغلی، ۳. احسانالله خان، ۴. خالو قربان و ۵. محمدی تشکیل شد. هدف از تشکیل این کمیته جلوگیری از انشعاب بین جنگلیان بود، لیکن امپریالیسم انگلیس که احساس کرد توسط رضاخان نمیتواند انقلاب گیلان را از بین ببرد لذا تصمیم گرفت از درون آن را متلاشی کند. برای این کار افرادی را از چندی قبل به گیلان اعزام داشتند و آنها را وادار به ایجاد نفاق و مبارزۀ نهایی بین سران جنگل کردند. این عناصر ماهرانه بین زعمای جنبش شکاف ایجاد نمودند.۷
در ۲۲ سپتامبر ۱۹۲۱/ ۱۹ محرم ۱۳۴۰ ق کوچک خان از خالو قربان میخواهد که ۶۰ هزار تومان موجودی در خزانهداری رشت را تحویل دهد. خالو قربان نیز در مقام وزیر جنگ جمهوری موقت از کوچک خان خواستار تحویل سلاح و مهماتی شد که او در جنگ پنهان کرده بود. طرفین از انجام درخواست یکدیگر طفره رفته تا آنکه در ۲۸ سپتامبر کوچک خان از خالو قربان برای شرکت در جلسهای در کسما دعوت نمود.۸
به میرزا در ۲۹ سپتامبر خبر رسید که حیدر خان عمواغلی با رفقایش در صدد کودتا و توطئه برای از بین بردن او میباشند. لذا در جلسهای با حضور معینالرعایا، میرزا و اسماعیل جنگلی و عبدالحسین شفایی تصمیم گرفته شد که افراد کمیته انقلاب دستگیر شوند.
میرزا به بهانه مشورت در امر مهمی کمیته انقلاب را دعوت به صومعه سرا نمود. زمانی که حیدر خان به اتفاق سرخوش و خالوقربان و خالو کریم و میرزا محمدی وارد شده و منتظر ورود میرزا بودند صدای شلیک گلوله بلند شد و عمارت به آتش کشیده شد ولی خالو قربان و خالو کریم توانستند بگریزند و به جنگل رفته و از آنجا به بندر انزلی گریختند.۹
در این درگیری صد نفر از نیروهای خالو قربان هلاک شدند و روز بعد خالو قربان با اعزام نمایندۀ خود به مقر سرفرماندهی نیروهای دولتی در جاده منجیل ـ رشت آمادگی خود و طرفدارانش را برای همکاری با حکومت مرکزی اعلام میکند. رضاخان پس از شنیدن ماجرا در ۱۰ اکتبر از تهران عازم گیلان میشود و خالو قربان را مورد تفقد قرار داده و دستور پیشروی نیروهای دولتی به سوی رشت را میدهد.۱۰ خالو قربان با همراهی حاجی محمدجعفر کنگاوری نزد سردار سپه رفته و سلاح کمری خود را باز کرده و تحویل میدهد. وزیر جنگ ماوزر خالو را به او رد کرد. و درجه سرهنگی به او اعطا میکند.
از نکات جالب توجه لشکرکشی سردار سپه به گیلان، حضور کلانتروف آتاشه نظامی سفارت شوروی در تهران برای مجاب کردن جناح بلشویکی جنبش جنگلی به تسلیم در برابر سردار سپه بود و نقش مهمی در متقاعد کردن انقلابیون در رشت داشت که با اکراه به همکاری با سردار سپه تمایل نشان میدادند. خالو قربان پس از بازگشت به رشت ظاهراً در گفت و گو با رفقای خود در همکاری با سردار سپه دچار تردید شد. سرلشکر کوپال که روز پنج شنبه ۲۰ مهر در رشت بوده مینویسد: «... خالو قربان رام بود ولی حاجی محمدجعفر انصاری شبهه میکرد. از سخنان حاجی معلوم بود انقلاب در مغزش جا گرفته است. خالو قربان رفت با همراهانش مشورت کند. عصری با رفقای خود و مشیر دیوان انزلیچی آمدند.۱۱ پس از مذاکرۀ زیاد، خالو گفت من مجبورم قوای خود را جمع کنم و از شهر رشت خارج شوم. بیرون رفتن نیروهای خالو قربان قبل از آنکه قوای سردار سپه وارد رشت شوند به این معنی بود که تمام شهر به دست جنگلیان بیفتد. لذا سرانجام روز ۲۲ مهر ۱۳۰۰ نیروهای قزاق به رشت وارد شده خالو قربان سنگرهای خود را به قزاقهای تحت فرمان سردار سپه تحویل و خود به انزلی رفت که احسانالله خان و همه نیروهای بلشویکی در آنجا جمع شده بودند.
جنگلیان در رشت با نیروهای قزاق درگیر شدند اما به زودی عقب نشینی کردند. نیروهای تحت فرماندهی رضا خان رشت را متصرف شدند و به این ترتیب رضا خان در ۲۶ مهر طی اطلاعیهای تفویض حکوت گیلان را به ساعدالملک اعلان نمود. نیروهای جناح بلشویکی انقلاب چنان در فشار کنسول روسیه در رشت بودند که تصمیم گرفتند توسط کشتی به شوروی بروند. در این زمان کوچک خان نمایندگانی به نزد سردار سپه فرستاد تا دربارۀ آینده گیلان و انقلاب جنگل مذاکره کنند.
سردار سپه به منشی خود دستور داد پاسخ مراسله را بنویسد به این مضمون که «من شخصاً و به نام دولت ایران تصدیق میکنم که تمام عملیات انقلابیون جنگل تا این ساعت به نفع ایران و ملت ایران و حتی حکومت ایران بوده ولی ... فعلاً زمام امور به دست من داده شده و من هم ادامه همان نهضت را دنبال میکنم لذا در این تاریخ مقدرات خود را به من بسپارید».۱۲ لیکن سردار سپه تأکید نمود که قوای تحت فرمان خالو قربان زودتر به رشت بروند و دوشادوش نفرات قزاق به پیشروی در جنگل مبادرت نمایند.
سردار سپه اعلامیهای شدیداللحن خطاب به اتباع میرزا کوچک خان و کلیه اشخاصی که به اصطلاح جزو متمردین به حساب میآمدند صادر کرد که از آنها خواسته شده بود قبل از حمله تسلیم شوند و در صورت تسلیم شدن امان خواهند یافت.
در این زمان خالو قربان در همکاری تردید داشت، لیکن سردار سپه توسط سرلشکر کوپال او را راضی نمود.۱۳ در این اثنا میرزا کوچک خان و نیروهایش شکست خورده و میرزا به کوههای طالش پناه برده که در اثر سرما و برف جان سپرد. پس از مرگ کوچک خان، خالو قربان که چند روزی سرگردان بود، تا خبر مرگ میرزا را به او دادند فرصت را غنیمت شمرده و برای خوش خدمتی سر میرزا را از بدنش جدا کرد و نزد سردار سپه فرستاد. خالو قربان در آذر ماه ۱۳۰۰ برای جنگ با اسماعیل آقا سمیتقو به منطقۀ میآندوآب اعزام شد. سپس برحسب دعوت رضاخان به تهران آمده و پذیرایی شد و لقب سالار مظفر گرفت. وی همراه ۳ هزار نفر چریک مسلح و با تجهیزات کامل به طرف صائینقلعه حرکت نمود ولی در این درگیری مورد اصابت گلوله قرار گرفت و کشته شد.۱۴
خالو قربان که به هنگام جنگ اول جهانی در قشون نادری تحت تعلیم نظامی و سیاسی سران دموکرات و مجاهدین ترک و قفقاز قرار گرفت، بر خلاف قوانین و آداب و رسوم نظامی فئودالی زمان از افراد کشاورز و رعیت همسان خود جمعیتی قریب هزار نفر نظامی کارآزموده کرد را جمع کرده و لقب سالار منصور را هم دارا بود به نیروهای دولتی پیوست و همین نیروها بود که در رشتههای ۲۰۰ نفری به آذربایجان گسیل شد. در گزارش سفارت انگلیس آمده بود که ... نیروهای دولتی در ۲۷ مه در ساوجبلاغ متحمل شکست سختی شدهاند و در این درگیری خالو قربان هلاک شد.۱۵ خالو قربان در آذربایجان توسط کریم خان کرد یکی از یارانش که روزگاری در رشت حکومت فعال مایشائی داشت مورد هتاکی قرار گرفت و سپس به قتل رسید.۱۶
۱. فورتسکیو، رجال تهرانی و برخی ولایات شمال غرب ایران، محمدعلی کاظم بیگی، تهران، مرکز اسناد تاریخ دیپلماسی، ص ۱۸.
۲. همانجا.
۳. سایت www.binesheno.com
۴. شاهپور آلیانی، معین الرعایا و نهضت جنگلی، تهران، میشا، ص ۷۹.
۵. فورتیسکو، رجال تهران و برخی ولایات شمال غرب ایران، ص ۹۷ ـ ۹۸.
۶ علی بیگدلی، ترورهای سیاسی در تاریخ معاصر ایران، ج۱، تهران، سروش، ۱۳۷۷، ص ۳۵۷.
۷. اسماعیل رائین، حیدرخان عمواوغلی، ج۲، ۱۳۵۸، صص ۱۸۵ الی ۱۵۷.
۸. میرزا صالح، جنبش میرزا کوچک خان، تهران، نشر تاریخ ایران، ۱۳۶۹، ص ۵۲ـ ۵۳.
۹. اسماعیل رائین، ص ۱۵۴ ـ ۱۸۷.
۱۰. غلامحسین میرزا صالح، جنبش میرزا کوچک خان، ص ۵۳.
۱۱. سایت www.Fakouhi.com
۱۲. همان.
۱۳. همان.
۱۴. سایت www.binesheno.com
۱۵. محمدعلی سلطانی، احزاب سیاسی و انجمنهای سری در کرمانشاه، تهران، سها، ۱۳۷۸، ص ۲۲۳.
۱۶. علیاصغر یوسفی نیا، تاریخ تنکابن، تهران، قطره، ۱۳۷۰، ص ۵۷۳.
Farangis kavian 1388 kh eslam abad gharb
برداشت با ذکر منبع بلامانع است.

سلیمانیه
(سلیمانی)
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
شهر سُلِیمانیّه (به کردی: Slêmanî سلێمانی، به عربی: السلیمانیة) مرکز استان سلیمانیه عراق است.
این شهر در شمال شرقی عراق، نزدیک به مرز ایران و در منطقه خودگردان کردستان قرار دارد.
جمعیت آن ۸۰۰٬۰۰۰ نفر و زبان مردم آن کردی است. سلیمانیه کانون فرهنگی گویش سورانی از زبان کردی در عراق به شمار میرود و از کانونهای مهم اقتصادی در کردستان عراق است. این شهر و به طور کل استان سلیمانیه پیوندهای استوار اقتصادی با ایران دارد.
شهر سلیمانیه در شهرستانی بهنام سلیمانیه واقع شدهاست. بخشهای این شهرستان عبارتاند از بازیان، سرچنار، قرهداغ و تانجهرود. این شهرستان دارای ۳۲۵ روستاست. رودخانههای قلیاسان، تانجهرود و سرچنار از این شهرستان میگذرند.
سلیمانیه از سوی شمال باختری با کوههای ازمر (۱۷۰۲ متر) و گویژه (۱۵۲۴ متر) محصور میشود و رشتهکوه گلهزرده نیز در پیرامون آن قرار دارد. در جنوب سلیمانیه کوه برانان (۱۳۷۳ متر) و در خاور این شهر دشت سلیمانیه قرار دارد. این دشت ۴۵ کیلومتر درازا و ۱۵ کیلومتر پهنا دارد. شهر سلیمانیه در بلندای ۸۵۳ متری از سطح دریا واقع شده و آب و هوای آن مدیترانهای است که زمستانهای سرد و بارانی و تابستانهای گرم و خشک دارد. رودخانه تانجهرود از جنوب آن میگذرد.
شش محله اصلی قدیمی آن عبارتند از: کانی آسکان، گویژه، مَلکَندی، سرشقام، چهارباغ و دَرگَزین.
درهٔ شهر زور که شهر سلیمانیه بعدها در آن بنیاد شد در زمان صفوی در دست صفویان بود. آنها ادارهٔ محلی این دره را به خاندان اردلان که در سنندج مستقر بودند سپردند.[۳]
قلعه سلیمانیه را در سال ۱۷۸۶ ابراهیم پاشا بابان، فرمانروای شهر زور بنیاد نهاد. وی این شهر را به نام پدر خود، سلیمان پاشا، سلیمانیه نامید و گروهی از قبیلههای کرد بابان را به آن دژ تازه کوچاند. این دژ به همراه همه روستاهای پیرامونش بنا به پیمان ۱۱۵۹ ه.ق. میان نادرشاه افشار و دولت عثمانی به ایران تعلق گرفت.
پیش از بنیاد شهر سلیمانیه شهر اصلی منطقه قلعه چوالان بود که حدود ۶۰ کیلومتر با شهر سلیمانیه فاصله دارد. قلعه چوالان به خاطر نزدیکی به مرز ایران و درگیری نظامی متداوم میان عثمانی و ایران محل بیامنی بود و علت تغییر مکان بابانها نیز همین بود. در آغاز اهمیت گرفتن سلیمانیه از قلعه چوالان به عنوان پایتخت بهاری استفاده میشد. بنیاد شهر سلیمانیه در منطقه باعث گسترش گویش سورانی و افول زبان گورانی در منطقه شد.
شهر سلیمانیه مرکز ولایت بابان به شمار میآمد و فرمانروایی آن شهر و شهر زور پس از ابراهیم پاشا به برادر وی عبدالرحمن واگذار شد.
پس از فروپاشی دولت عثمانی، سلیمانیه نیز در زمان جنگ جهانی یکم در کشور تازهتأسیس عراق قرار گرفت.
به دلیل دوری قلعه چوالان از دیگر شهرهای کردستان و نیز شاهراه بودن سلیمانیه جمعیت سلیمانیه روز به روز بیشتر میشد به صورتی که از سال ۱۹۷۰م به بعد، به عنوان دومین شهر مهم کردستان عراق، پس از اربیل شناخته شد.
در دوران معاصر این شهر در سال ۱۹۹۰ میلادی به دست نوشیروان مصطفی از دست بعثیها رهایی یافت و از آن تاریخ توسط حزب اتحادیه میهنی کردستان عراق اداره میشود.
حاجی توفیق پیرمرد و فایق بیکس از شاعران نامور سلیمانیه و شیخ محمود حفید از سیاسیون معروف آن است.
- هتل مولوی
- مهمانخانه چراخانی (چراغانی)
- هتل میوان (مهمان)
- هتل ابوصنعاء
- هتل سلیمانیپالاس
- هتل آشتی
دولت خودگردان کردستان عراق در یکی از میدانهای شهر سلیمانیه، تندیسی از پژوهشگر ایرانی کرد، حسن قزلچی بر پا کردهاست و این میدان را قزلچی نام نهادهاست. حسن قزلچی از اعضای کادر رهبری حزب توده ایران بود که اعدام گردیده است.
Farangisk 1388 kh Eslam abad gharb
برداشت با ذکر منبع بلا مانع است.

مسعود بارزانی
(فرزند مرحوم ملا مصطفی بارزانی)
رئیس کنونی اقلیم کردستان
مسعود بارزانی، رهبر کنونی حزب دموکرات کوردستان عراق و رئیس کنونی دولت خودگردان کردستان است.
او متولد شهر مهاباد در ایران و پسر مصطفی بارزانی است. براى شناختن اين رهبر كرد بايد اشاره يى به تاريخ خانوادة بارزانى بكنيم. خانواده بارزان يكى از مراجع بزرك دينى منطقه و مورد احترام هستند و از زمان حكومت عثمانى هميشة در مبارزات بودند براى كرفتن حقوق پايمالشده كردها. بهمين جهت هميشة در تبعيد و اوارگى بسر ميبردند .
عموى بزرك اقاى مسعود,شيخ عبدالسلام بارزانى در سال 1914 بعد از يكسرى مبارزات در موصل توسط حكومت عثمانى اعدام كرديد. بعد از ايشان مرحوم شيخ احمد بارزانى بة مبارزات ادامة داد و چندين بار توسط حكومت ملكى تبعيد شدند سلسله مبارزات در اينجا هم ختم نشد و ملا مصطفى بارزان ادامة اين مبارزات را بدست گرفت و در سال 1945 بعد از يكسرى مبارزات و جنك با دولت بهمراة خانوادة و قبيلة وفادار بارزانى اوارة ايران شدند و در ايران هم با بيشمرگان خود به دفاع از حكومت كردستان پرداخت و در همين زمان حزب دموكرات كردستان عراق راتأسيس كرد. در همين زمان اقاى مسعود بارزانى در شهر مهاباد متولد شد. بعد از اينكه حكومت كردستان برداشتة شد ملا مصطفى در بين سه دولت مخالف خود به زور سلاح پناهندة شوروى شد و اقاى مسعود با خانواده بة عراق بركشتند و دوبارة تبعيد شدند بة جنوب عراق و عموها و برادرهايش همة زندانى شدند در سال 1958 بعد از انقلاب عبدالكريم قاسم خانواده بارزانى بعد از 12 سال از زندان ازاد شدند و ملا مصطفى به خاك وطن بركشت ولى بعد از دو سال دوباره حكومت عراق بة وعده هاى خود براى دادن حقوق كردها عمل نكرد و مرحوم ملامصطفى در سال 1961 ناجار شد دوباره با حكومت مبارزه كند جهت كرفتن حقوق كردها. و در اين ميان اقاى مسعود بارزان كة نوجوانى بيش نبود وارد ميدان مبارزه شد و به صف بيشمرگان پيوست براى دفاع از حقوق مشروع كردها و از ان زمان تا حالا هميشة و در همه جالا جهت رساندن كردها بة حقوقشان مبارزة كردة. در سال 1979 بعد از وفات ملا مصطفى از طرف همه اعضاء و طرفداران حزب دموكرات كردستان عراق بة رهبرى حزب بركزيده شد.و بة مبارزات ادامه داد تا توانست در سال 1991 بعد از يك نبرد بزرك و مردمى كردستان خاك كردستان را ازاد كند و بة همكارى سازمان ملل بعد از تحديد خط برواز ممنوع و بعد از يك انتخابات داخلى كة 51% اراء رابدست اورد. بة همراهى اتحاد ميهنى كردستان حكومت اقليم كردستان را تشكيل كند. اين مرد بزرك و محبوب در كردستان و در دنيا هميشه خواستار صلح و حل مشكلات بطريقة صاح اميز بودة و سرسختانه براى بة ثبوت رساندن حقوق كردها مبارزه كرده. درحال حاضر اقاى بارزانى رئيس منتخب اقليم كردستان است و نقش برجسته اى در نزديككردن مخالفان سياسى در عراق و حل مشكلات را دارد و يكى از شخصيتهاى سياسى جهان به شمار ميرود
جلال طالبانی
(مام جه لال)
رئیس جمهور کنونی عراق
جلال طالبانی در تابستان ۱۹۳۳ در روستای کلکان در دامنه کوه کوسرت در یک خانواده مذهبی به دنیا آمد. دوران کودکی خود را در همان روستا سپری کرده و پس از آن که پدر وی بهعنوان مرشد تکیه طالبانی در شهر کویسنجق برگزیده شد، خانواده وی به شهر نقل مکان کردند.
طالبانی از لحاظ حضور در منازعات بین کُردها-عراقی ها، رکوردی دست نیافتنی دارد. در سال ۱۹۴۶ و در سن ۱۳ سالگی، انجمن مخفی دانش آموزان کُرد را تشکیل داد و بعد از آن به حزب دمکرات کردستان (KDP) -به رهبری ملامصطفی بارزانی – پیوست و در ۱۹۵۱ زمانی که بیشتر از ۱۸ سال نداشت به عنوان عضو کمیته مرکزی حزب انتخاب شد. با به پایان رسیدن تحصیلات متوسطه تصمیم داشت در رشته پزشکی ادامه تحصیل دهد اما به دلیل فعالیتهای سیاسی، چنین اجازهای از طرف رژیم سلطنتی هاشمی به وی داده نشد. اگر چه در سال ۱۹۵۳ به او اجازه داده شد که در رشته حقوق تحصیل کند ولی در ۱۹۵۸ به جرم فعالیتهای مجدد سیاسی و تأسیس اتحادیه دانشجویان کُرد، تحت تعقیب قرار گرفت و مجبور شد تحصیل را رها کرده و برای مدتی مخفیانه زندگی کند اما بعد از ژوئیه ۱۹۵۸ و به دنبال سرنگونی حکومت هاشمی، طالبانی به مدرسه حقوق برگشت و همزمان در دو روزنامه "کردستان" و "خبات" به کار روزنامه نگاری مشغول شد.
بعد از فارغ التحصیلی در رشته حقوق از دانشگاه بغداد، به خدمت سربازی در ارتش عراق فراخوانده شد و خدمت خود را دریک واحد زرهی و توپخانه به عنوان فرماندهٔ واحد گذراند. وقتی که در سپتامبر ۱۹۶۱ کُردها بر علیه حکومت بغداد به رهبری عبدالکریم قاسم، قیام کردند طالبانی فرماندهی و سازماندهی خط مقدم در کرکوک و سلیمانیه و سپس رهبری مقاومت در مناطق "ماوات"، " رزان" و " قرداغ" را به عهده گرفت .اما پس از آن به ماموریتهای دیپلماتیک مشغول شد و نمایندگی رهبر کُردها در نشست اروپا-خاورمیانه به او سپرده شد.
بعد از تجزیه حزب دمکرات کردستان (KDP)، طالبانی عضو گروهی به نام دفتر سیاسی بود که از ملا مصطفی بارزانی جدا شده بودند. شکست و فروپاشی نهضت کُردها در سال ۱۹۷۵، بحران عمیقی برای کردستان به همراه داشت. حزب میهنی کردستان عراق (PUK) دو ماه بعد از این فروپاشی با هدف بازسازی، جهت دادن به حرکت و مقاومت کُردها و ساماندهی جامعهٔ کُرد به شیوههای مدرن و دمکراتیک، بهوسیله طالبانی و تعدادی از روشنفکران کُرد پایه گذاری شد. این حزب در ۱۹۷۶ فعالیتها و مقاومتهای مسلحانه خود را در داخل خاک عراق برعلیه حکومت حاکم بر عراق و با نیم نگاهی به رقابت با رقیب حاکم و سنتی خود – حزب دمکرات کردستان- شروع کرد.
پس از اخراج نیروهای عراق از کویت در سال ۱۹۹۱، حزب PUK نقش رهبریت را در شورشهای ناموفق کُردها در شمال به عهده داشت و نیروهای آن موفق به تصرف چندین شهر شدند ولی این پیروزی کُردها دیری نپایید و نیروهای عراقی مبارزان کُرد را شکست داده و میلیونها نفر را مجبور به فرار به کوههای اطراف مرز ترکیه نمودند. پس از آن هر دو حزب PUK و KDP مذاکره با حکومت عراق را از سر گرفتند و اعلام منطقه پرواز ممنوع در شمال و جنوب عراق توسط نیروهای ائتلاف در جنگ خلیج فارس، فرصتی طلایی برای هر دو حزب، فراهم کرد. در ماه مه ۱۹۹۲، در کردستان عراق انتخابات محلی برگزار شد و حزب میهنی ٪۲/۴۲ آراء را کسب کرد و با توجه به اینکه هیچکدام از دو حزب اکثریت آرا به دست نیاوردند توافق شد که کردستان به دو بخش مساوی تقسیم شده و هر کدام به اداره بخشی از آن بپردازند. تقسیم کردستان بین احزاب دمکرات و میهنی و تفاوت استراتژی و عملکرد دو حزب، جنگ داخلی شدیدی را بین دو حزب در ۱۹۹۴ به دنبال داشت که در آن جنگ، KDP از طرف حکومت بعث عراق و PUK از جانب نیروهای ایرانی حمایت میشدند. با تلاشهای ایالت متحده و پس از برگزاری چند نشت بین اعضای ارشد دو حزب، سرانجام در سال ۱۹۹۸ و در واشنگتن توافق نامه صلحی بین رهبران دو حزب – مسعود بارزانی و جلال طالبانی – به امضا رسید. ارتباط دو حزب در سال ۲۰۰۲ به عالی ترین سطح خود رسید تا جائیکه "برهم صالح" نخست وزیر حکومت میهنی به خبرنگاران اعلام کرد که هر دو حزب توافق کردهاند اداره کردستان را یکی کنند .اکنون PUK تحت فرمان رهبر کهنه کار کُرد –جلال طالبانی- که به دلیل محبوبیتش "مام جلال" خطاب میشود حزبی مدرن، سوسیال دمکرات و تأثیر گذار با اعضای حدود ۱۵۰۰۰۰ نفر و ۲۰۰۰۰ نیروی نظامی میباشد ."مام جلال"، حقوقدان و سیاستمداری باهوش، دارای توانایی خاصی در اتحاد و همبستگی کُردها و تأثیر گذار روی دوست و دشمن، محبو بیتی فوق العاده در بین کُردها، چه در عراق و چه در سایر نقاط داراست.
جلال طالبانی استقلال کردستان از عراق را "ناممکن" میداند و میگوید:
"فرض کنيم که ما اعلام استقلال کرديم. عراق، ايران، سوريه و ترکيه نيازی ندارند که با ما جنگ کنند. اگر اين کشورها مرزهايشان را ببندند و جلوی عبور و مرور ما را بگيرند، ما چگونه به زندگی ادامه دهيم؟" مقاله اصلی: کردها در عراق
آقای جلال طالبانی رئیس جمهوری عراق دو بار برای دیدار با مقامهای ایران رهسپار تهران شد. آقای طالبانی نخستین رئیس جمهوری عراق پس از عبدالرحمن عارف در سال ۱۹۶۶ بود که از ایران دیدار کرد.
جلال طالبانی به همراه اتحادیه میهنی کردستان عراق در طول جنگ 8 ساله عراق با ایران کمکهای بسیاری را به ایران در زدن ضربات مهلک در شمال عراق به نیروهای دولتی ارائه داد. او نیروها و اطلاعات خود را در اختیار قرارگاه رمضان (مسئول عملیاتهای برون مرزی سپاه در دوران جنگ) قرارداد
Farangiskavian 1388 khorshidy shabad ghrb
برداشت با ذکر منبع بلامانع است.



